رمانتیسیسم

رمانتیسیسم

هنر تا پیش از قرن هجدهم در خدمت اشراف و حاکمان بوده و هنرمندان، خدمتگزار اشراف بودند. موسیقی هم به طور عمده در خدمت اشراف بود. البته موسیقی‌دانی به نام هندل کنسرت‌هایی می‌گذاشت که مردم عامی می‌توانستند در آن شرکت کنند، ولی مردم هنوز  با این هنر آشنایی نداشتند. اولین کسی که در قرن نوزدهم توانست موسیقی را به میان مردم آورد، بتهون بود و بعد از او آهنگساز دیگری به نام شوبرت با ساختن ترانه، گامی بزرگ در ایجاد شرایط فهم عمومی برای موسیقی برداشت، و شوبرت از نخستین کسانی بود که موسیقی را در اختیار عموم مردم گذاشت.
در زمینهٔ هنرهای زیبا، رومانتیسیسم با جدایی از کلاسیسیسم خشک و کنار نهادن مضمون‌های باستانی، حرکتی نو در طرح و رنگ به وجود آورد. بر خلاف مضامین کلاسیک که موضوعات رسمی بود و در آن رویدادهای سیاسی یا اجتماعی خاص مطرح بود، در رمانتیسیسم هر موضوعی می‌توانست موضوع کار قرار گیرد (مثل موضوعات روزمره). نقاشان این مکتب به میان طبیعت آمدند و باور داشتند که هنرمند باید از کنج کارگاه‌ها بیرون آید و به میان زندگی و اجتماع برود.
در هنر نقاشی، رمانتیک‌گراها به تفسیر از واقعیت در اثر هنری خویش دست می‌زدند و موضوع را آن طور که می‌خواستند ترسیم می‌کردند نه آن گونه که باید باشد (‌کلاسیک‌گرایان) و یا هست (‌رئالیست‌گرایان).
رمانتیک‌گرایی در عرصه نقاشی را با عبارت برتری، احساس بر عقل توصیف کرده‌اند. در این زمینه، هنرمندان مهمی نیز در عرصه نقاشی ظهور کردند که تأثیر بسزایی در پیش بردن محتوا و اندیشه حاکم بر نقاشی داشتند؛ هنرمندانی مانند دلاکروا‌، میله‌، فریدریش، فرانسیسکو گویا و ... در همه آثار این هنرمندان یک وجه کاملا مشترک دیده می‌شود و آن، جوشش و تراوش احساس و عواطف هنرمند در درون اثر هنری‌اش است. این هنرمندان به مؤلفه‌هایی روی آوردند که تا پیش از این دوران در نقاشی و هنر به چشم نمی‌خورد. آنان به نمایش خیال‌انگیز و اسرار‌آمیز فضاها و حالات غیر عادی، آشفتگی روحی و جنون انسان‌ها می‌پرداختند. به راستی چگونه انسان منزه و منطقی و منضبط قرن هجدهم که همه چیز را تعریف شده و مشخص و بدون ابهام می‌پسندید و انسان عاقل و عدالت‌جو را نمایش می‌داد، به چنین فضایی دست یازید‌؟
اگر دو مکتب رمانتیک و کلاسیک در عرصه ادبیات و هنر را مقایسه کنیم، به چند نکته دست می‌یابیم:
۱. کلاسیک‌ها ایده‌آلیست هستند و خوبی و زیبایی را به نمایش می‌گذارند؛ ولی رمانتیک‌ها علاوه بر زیبایی، زشتی، بدی و غم را نیز نمایش می‌دهند.
۲. عقل، اساس ادبیات و هنر کلاسیک است؛ حال آن که در رمانتیک، احساس و خیال‌پردازی بیشتر مدنظر است.
۳. کلاسیک‌ها از اشعار و اساطیر روم و یونان باستان الهام می‌گیرند؛ اما رمانتیک‌ها از ادبیات مسیحی و افسانه‌های ملی و به ویژه افسانه‌های شرقی الهام می‌پذیرند.
۴. کلاسیک‌ها طرفدار وضوح و قاطعیت هستند، در حالی که رمانتیک‌ها طرفدار ظاهر، نور و رنگ می‌باشند.

/ 0 نظر / 300 بازدید