تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عباس حیدرنیا
آرشیو وبلاگ
      طراحی و نقاشی (گالری حیدرنیا Heydarneia gallery)
حکایت نویسنده: عباس حیدرنیا - چهارشنبه ٩ تیر ۱۳۸٩

تمرکز بر روی اهداف

کمانگیر پیر و عاقلی در مرغزاری در حال آموزش تیراندازی به دو جوان بود . در آن سوی مرغزار نشانه ی کوچکی از درختی آویزان شده بود . جوان اولی تیری را از ترکش بیرون کشید و آن را در کمان گذاشت و هدف گرفت. کماندار پیر از او خواست تا آنچه را که می بیند شرح دهد:می گوید«آسمان را می بینم، ابرها را، درختان را، شاخه های درختان را و هدف را» کمانگیر پیر می گوید‌‌ «کمانت را زمین بگزار تو آماده نیستی»

جوان دومی پا پیش می گذارد کمانگیر پیر می گوید:‌«آنچه را که می بینی شرح بده»

 وی جواب داد : «فقط هدف را می بینم»

پیرمرد فرمان داد «پس تیرت را بینداز » و تیر بر هدف می نشیند.

( وقتی که تنها هدف را ببینیم نشانه گیریمان درست خواهد بود و تیرمان بر طبق میلمان به پرواز در خواهد آمد. تمرکز افکار بر روی هدف به سادگی حاصل نمی شود اما مهارتی است که کسب آن امکان پذیر است و ارزش آن در زندگی همچون تیراندازی بسیار زیاد است)

  نظرات ()
تمام روز نقاشی کردم نویسنده: عباس حیدرنیا - دوشنبه ۱۱ آبان ۱۳۸۸

« تمام روز نقاشی کردم

نقاشی این تابلو ده ساعت طول کشید

تنها وقفه ام برای صرف غذا بود

از فرط خستگی خواب می ربایدم

نه هیچ چیز به اندازه نقاشی آدم را از پا نمی اندازد

خستگی ام تنها به خستگی تن خاصه نمی شود

تحلیل رفته ام از درون

می دانید که چه می گویم

مانند این است که بخشی از وجود آدم سوخته باشد از درون

ولی نقاشی که تمام میشود

گویی وظیفه ای بزرگ به انجام رسیده است ....

و آدم انگار به چیزی وابسته است ، به چیزی گران و منیع »

  نظرات ()
جان سینگر سارجنت نویسنده: عباس حیدرنیا - شنبه ٢ آبان ۱۳۸۸

جان سینگر نقاش آمریکایی 1856-1925

در چهره نگاری واقعگرایانه تبحری خاص داشت و یکی از ماهرترین نقاشان آخر قرن نوزدهم بود.او در فلورانس و پاریس آموزش دید و برای نقاشی امپرسیونیست به اندن رفت ولی در واقع تحت تاثیر هالس و ولاسکس بود . به زودی نقاشی پرکار و مورد توجه بالانشینان شد و لندن را پایگاه اصلی خود قرار داد و به تناوب در کشورهای مختلف اوپایی و آمریکا اقامت گزید. پذیرش فرهنگهای متفاوت او را به یک شخصیت جهان میهنی ولی چند چهره بدل کرد. سرعت و چالاکی قلمزنی اش باعث شد که از او و پیروانش به عنوان  «مکتب شلاقی»  یاد کنند.

 مشاهده  آثارhttp://www.abcgallery.com/S/sargent/sargent.html 

  نظرات ()
سمبولیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - جمعه ۱ آبان ۱۳۸۸

نمادگرایی یا سمبولیسم یکی از مکاتب ادبی و هنری است.

 این مکتب در پایان سده نوزدهم به وجود آمد. شارل بودلر پیشگام این راه شد. در میان کسانی که از بودلر الهام گرفتند و با اثرهای خود زمینه را برای پیدایش نمادگرایی آماده ساختند پل ورلن، آرتور رمبو و استفان مالارمه از همه مشهورتر هستند. باید توجه داشت که هرکدام از آنها سبک ویژه‌ای داشتند.از نظر اندیشه، نمادگرایی بیشتر زیر تأثیر فلسفه آرمانگرایی (ایده‌آلیسم) بود که از ماوراءالطبیعه الهام می‌گرفت و در حوالی سال ۱۸۸۰ در فرانسه باز رونق می‌یافت، همچنین بدبینی شوپنهاور نیز تأثیر زیادی در شاعران نمادگرا کرده بود. نمادگرایان در ذهن‌باوری (سوبژکتیویسم) ژرفی غوطه‌ور بودند و همه چیز را از پشت منشور خراب کننده روحیه تخیل آمیزشان تماشا می‌کردند.

خلاصه اصول نمادگرایان به شرح زیر است:

۱_ حالت اندوهبار و آنچه را که از طبیعت موجد یأس و نومیدی و ترس است بیان می‌کنند.

۲_ به نمادها و اشکال و آهنگ‌هایی که احساس‌ها، نه عقل و منطق آن را پذیرفته‌است توجه دارند.

۳_ آثاری که آنها به وجود آورده‌اند برای هر خواننده به نسبت میزان ادراک و وضع روحیش مفهوم است، یعنی هرکس نوعی آنها را در می‌یابد و می‌فهمد.

۴_ آنان تا حد امکان از واقعیت عینی دور شده و به واقعیت ذهنی پرداخته‌اند.

۵_ چون انسان دستخوش نیروهای ناشناسی است که سرنوشت آنان را تعیین می‌کند از این رو حالت وحشت‌آور این نیروها را در میان گونه‌ای رویا و افسانه بیان می‌کنند.

۶_ می‌کوشند حالت‌های غیرعادی روانی و معرفت‌های نا به هنگامی را که در ضمیر انسان پیدا می‌شود و حالت‌های مربوط به نیروهای مغناطیسی را در آثارشان بیان کنند.

۷_ به یاری احساس و تخیل حالت‌های روحی را در میان آزادی کامل با موسیقی واژه‌ها، و با آهنگ و رنگ و هیجان تصویر می‌کنند.

شارل بودلر، موریس مترلینگ، آلدینگتن، لارنس، هاکسلی، آرتور رمبو از بزرگان این مکتب هستند.

سفر و شعر رویای پاریسی آثار بودلر، نژادپرست از آرتور رمبو، شاهدخت مالن از موریس مترلینگ نمونه‌هایی از آثار نمادگرایی می‌باشند.

  نظرات ()
پاستل نویسنده: عباس حیدرنیا - چهارشنبه ٢٩ مهر ۱۳۸۸

پاستل:

پاستل گچ رنگی ، وسیله ای برای نقاشی و طراحی که از اخطلاط رنگریزه های خشک با صمغ به صورت قلمه گچی نرم یا مداد رنگی ساخته می شود. نوعی از پاستل مورد استفاده هنرمندان سده پانزدهم بود ولی کاربست نوع کاملتر آن به خصوص برای تجسم جلوه های نور در سده هجدهم رایج شد . دگا نقاشی با پاستل را از نو متداول کرد . اصطلاح پاستل را در مورد روش کار با این وسیله و نقاشی پدید آمده با آن نیز به کار می برند.

مشاهده آثار:  http://www.paintmyphotonow.com/pastel-portraits.php

  نظرات ()
پست مدرنیسم: post modernism نویسنده: عباس حیدرنیا - دوشنبه ٢٧ مهر ۱۳۸۸

پست مدرنیسم: post modernism ( پسا نو گرایی )

 

اصلاحی است برای توصیف گرایشهای پس از دهه 1960 در عرصه های هنر ، معماری، ادبیات و فلسفه . مفهوم پست مدرن ابتدا در مباحث ادبی آمریکا مطرح شد 1959 . بعداً چارلز جنکس آن را در مورد معماری به خصوص برای آثار رابرت ونتوری به کار برد 1975 .تا کنون نظرات مختلفی در باره ویژگیهای آثار پست مدرن ارائه شده ولی تا کنون تعریف دقیق و جامعی از این اصلاح به دست نیامده است که بیشتر به سبب تعدد و تناقص گرایشهای پست مدرن می باشد. برخی از نظریه پردازان آن را به جنبش ضد نو گرایی تعبیر کرده اند اگر این تعبیر را نتوان پذیرفت ، دست کم اختلافهای اساسی میان گرایشها ، اهداف و معیارهای مدرن و پست مدرن را نیز نباید نادیده گرفت . پست مدرنیسم از سویی ایدئولوژی مدرنیسم را رد می کند ، آن را جزمی و محافظه کار می داند و خواستار نوآوری مدام و تعویض های پیاپی «ایسم »ها است؛ از سویی دیگر بر خلاف مدرنیسم بازگشت مستقیم و صریح به تاریخ و سنت را جایز می شمارد.

در عرصه هنر بصری شاید نتوان از سبک یا سبکهای پست مدرن سخن به میان آورد؛ ولی توصیف نوعی حساسیت و سلیقه پست مدرن در نقاشی و مجسمه سازی دو دهه اخیر امکان پذیر است. این حساسیت و سلیقه به صورت واکنشی در برابر خصلت انتزاعی مینیمال آرت و برخی مظاهر عقلانی کانسپچو آل آرت رخ می نماید . بخش عمده ای از پست مدرنیسم با جنبش احیای اکسپرسیونیسم ارتباط دارد که غالباً آن را ترانس اوانگارد می نامند. بخشی دیگر با عنوانهای انتزاعگرایی جدید و مفهوم گرایی جدید، حرکتهای اواخر دهه 1960 را از نو زنده می کند.

به طور کلی ، پنج خصلت عام و مرتبط با یکدیگر را می توان در گرایشهای متنوع پست مدرن تشخیص داد: کثرت گرایی، التقاط گرایی، خودآگاهی، متن گرایی و فرد گرایی.

جلوه کثرت گرایی را نه فقط در تمایلات هنری همزمان بلکه در قالب یک اثر می توان یافت. اغلب هنرمندان دوران پست مدرن مواد ، اسلوبها و روشهای غیر متناجس را در آثارشان به کار می برند. این رفتار نمایانگر نوعی پراکندگزینی است که هنرمند مدرنیست به شدت آن را نفی می کرد نقاش یا مجسمه ساز پست مدرن بیشتر با نشانه ها سر و کار دارد تا با محتوا؛ و از همین رو به دلخواه از نماد ها ، اساطیر ، تصاویر تاریخی و علایم روزمره بهره می گیرد.

او با درک انقلاب ارتباط و تحت تاثیر علم نشانه شناسی به این نتیجه رسیده است که جهان از طریق زبان – از جمله ، زبان هنر – دریافت شدنی است. در حقیقت ، پست مدرنیسم با قبول مفهوم « هنر درباره هنر » به نقش فرهنگی اش و به نقش کلی تصویرها خودآگاهی دارد. هنرمند پست مدرنیست به متن کار خود – یعنی به ریشه های اجتماعی و تاریخی – هنری آن توجه نشان می دهد (در نقطه مقابل بسیاری از گرایشهای هنر مدرن گه از وابستگی به اجتماع و نیروهای تاریخی می پرهیزند) . او منزه طلبی هنرمند پست مدرنیست را رد می کند ، بی آنکه بخواهد یا بتواند آرمان دیگری را جایگزین سازد. خواست او فهم واقعیت است و نه دستیابی به قالبهای غایی برای ارزشها . هنرمند پست مدرنیست جداماندگی و بیگانگی فرد در جهان بحران زده آخر قرن را چون مشکلی غیر قابل حل پذیرفته است؛ از این رو ، هر گونه اعتراض او صورت واکنشی دفاعی دارد . حتی اقدام مشترک در آفرینش تصویرمانند نقاشانی که بر روی دیوار برلین تصویر می کشیدند ، بیش از آنکه کوششی برای برقراری ارتباط جدید اجتماعی باشد، نوعی نمایش انزوای مشترک است.

  نظرات ()
سورئالیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - شنبه ۱۸ مهر ۱۳۸۸

سورئالیسم

جنبشی در هنرها و ادبیات که در پی ایجاد شکاف در دادا (پاریس) آغاز شد 1924 . در این بیانیه آمده بود که هدف سورئالیسم آن است که تناقض پیشین رویا و واقعیت را در یک واقعیت مطلق حل کند .

نقاشی سورئالیست بر دو نوع است:

نخستین) که دالی آن را (اشیای رویایی نقاشی شده با دست ) نام نهاد از روش هایی سنتی چون راست گرایی برای نمایش دنیای آشفته ، وهم آمیز و رویایی استفاده می شود. دورنماهای خیالی که در آن چیزهای غیر متجانس در کنار هم قرار گرفته اند ، پاره های تشریح شده موجودات که به صورت پدیده هایی غریب از نو به ترکیب در آمده اند ، دستگاها و ساختارهای صنعتی، موجودات هیولاوار سور آلی – انتزاعی و تصویرهایی آشفته از این قبیل در این نقاشی ها به چشم می خوردند.

 دومین) بر نوع آوری فنی استوار است – خطها و شکلهای رنگی تحت تاثیر انگیزشهای درونی به گونه ای ترکیب می شوند که تصویرهای ذهنی را تداعی کنند . نقاشان سورئالیست گهگاه ، روند خودکاری را به مدد اسلوبهای تکه چسبانی، نقشبرگردانی ، مالشکاری ، مهر زنی و غیره با انجام می رسانند . نتیجه کار غالباً به نقاشی انتزاعی نزدیک است.

هر دو دسته از نقاشان سورئالیست قصد تلفیق امو رمعقول و غیر معقول را داشتند و به منظور آفریدن واقعیتی جدید از حالتهای رویازدگی ، جلوه های تصادفی عوامل تداعی کننده جنبه های خودانگیختی که ملاحضات زیبا شناختی ، اخلاقی و غیره مانع بروز آن نباشد .

در دوران جنگ جهانی بسیاری از هنرمندان سورئالیست به آمریکا کوچیدند و تاثیری مهم بر نقاشان آمریکایی گذاشتند . نخستین نمایشگاه سورئالیست ها در پاریس به سال 1925 و نخستین نمایشگاه بین المللی به سال 1965 برگزار شد.

سورئالیسم انفعال و نومیدی انسان غربی در یک دوره بحران اجتماعی را بازتابید ، ولی در عین حال ، تجربه گسترده شاعرانه ای بود که انسان را با جهان درونی اش مانوس تر کرد.

سورئالیست در معنایی وسیع تر به تصاویر خیالی ، غریب و هولناک در همه ادوار تاریخ نسبت داده می شود و در عین حال نمی توان آن را یک روش هنری دانست

  نظرات ()
کلاژ نویسنده: عباس حیدرنیا - دوشنبه ٢۳ شهریور ۱۳۸۸

کلاژ

کلاژ  روشی در تولید آثار تجسمی است که در آن مصالح و مواد مختلف (چون کاغذ‌های رنگی، مقوا، پارچه، ریسمان، بریده روزنامه، عکس و جز اینها) را بر سطح بوم، تخته یا مقوا با ترکیب توامان و مناسب میچسبانند. و گاه با نقاشی و طراحی به تکمیل آن می‌پردازند.

کلاژ در اوایل قرن بیستم به تکنیک محبوب هنرمندان نوگرا تبدیل شد. نقاشان کوبیست، داداییست و سورئالیست این اسلوب را بکار می‌گرفتند. پابلو پیکاسو، نقاش کوبیست، اولین فردی بود که این روش را برای نقاشی (طبیعت بی‌جان با صندلی، 1912) بکار برد. هانری ماتیس، کازیمیر ماله‌ویچ، دیوید هاکنی و بسیاری دیگر آثاری را با این اسلوب خلق کرده‌اند.

 

  نظرات ()
پست امپرسیونیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - چهارشنبه ۱۱ شهریور ۱۳۸۸

پست امپرسیونیسم

پسادریافتگری (پُست‌امپرسیونیسم) درباره گرایش‌های مختلف در نقاشی و به ویژه در فرانسه و در امتداد امپرسیونیسم یا به عنوان واکنشی در برابر آن است.

این سبک در فاصله زمانی ۱۹۰۵-۱۸۸۰ وجود داشت. این اصطلاح نخستین بار توسط راجر فرای نقاش و منتقد انگلیسی (۱۹۳۴-۱۸۶۶)در عنوان نمایشگاهی به کار رفته بود که در ۱۱-۱۹۱۰ در نگارخانه گرافتن لندن برگزار شد و فرای آن را ((مانه و پست امپرسیونیست‌ها)) نامید.

پل سزان، ونسان ونگوگ و پل گوگن را از هنرمندان این سبک می‌نامند. در میان این هنرمندان سزان شهرت خاصی دارد. شیوهٔ کار وی به گونه‌ای بود که او را صاف کنندهٔ راه برای سبک کوبیسم می‌دانند.

مشاهده آثار پست امپرسیونیسم: http://heydarnia.persianblog.ir/page/11

  نظرات ()
_پتر پل روبنس نویسنده: عباس حیدرنیا - سه‌شنبه ۱٠ شهریور ۱۳۸۸

 پتر پل روبنس

پتر پل روبنس (۱۵۷۷ - ۱۶۴۰) نقاش مشهور سبک باروک فلمانی در سدهٔ ۱۷ میلادی بود. او در وستفالی در آلمان کنونی به دنیا آمد و بیشتر دوران کارش را در شهر آنتورپ (در ناحیهٔ فلاندر، در بلژیک کنونی) به سر برد.  موضوع کارهای او بیشتر پرتره، منظره و صحنه‌های تاریخی-مذهبی را در بر می‌گیرد. کشتار بی‌گناهان، یکی از نقاشی‌های او که برگرفته از داستانی از انجیل متی است، در سال ۲۰۰۲ به مبلغ ۴۹٫۵ میلیون پوند به فروش رفت که بالاترین قیمت برای آثار استادان قدیم نقاشی است.

  نظرات ()
آثار و سرگذشت پل سزان نویسنده: عباس حیدرنیا - جمعه ٦ شهریور ۱۳۸۸

جهت دیدن آثار و سرگذشت پل سزان اینجا کلیک کنید:

 http://heydarnia.persianblog.ir/page/9

 

  نظرات ()
آثار وان گوگ نویسنده: عباس حیدرنیا - چهارشنبه ٤ شهریور ۱۳۸۸

همه آثار وان گوگ

مشاهده همه آثار:    http://www.vggallery.com/painting/overview.htm 

سرگذشت:    http://heydarnia.persianblog.ir/page/5

  نظرات ()
پیسارو نویسنده: عباس حیدرنیا - شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸

پیسارو  Pissarro  

 چهره خود نقاش

پیسارو Pissarro ، کامی پیسارو نقاش فرانسوی ( 1830- 1903) از شخصیتهای برجسته و راهبر در جنبش امپرسیونیسم به شمار می آید .

او در پاریس و در بیست و پنج سالگی به طور جدی وارد جدی وارد نقاشی شد. زیر نظر کرو ، و نیز در آکادمی سوییس هنر آموزی کرد. مانه ، مونه و سزان را در همین زمان شناخت. طبق توصیه کرو به نقاشی در فضای باز پرداخت. آثار اولیه اش با رنگسایه های ملایم و ترکیب بندی ساده ، مورد توجه منتقدان واقع شدند.  در جریان جنگ پروس و فرانسه بسیاری از آثارش را از دست داد. یکسالی را زیر نظر مونه در انگلستان گزرانید (1780-1871)، و به مطالعه آثار ترنر ، کانستبل و نقاشان هلندی پرداخت. پس از بازگشت به فرانسه در تشکُل نقاشانی که بعداً امپرسیونیت نام گرفتند، نقشی موثر ایفا کرد. بعداً نیز آثارش را در هشت نمایشگاه امپرسیونیست ها به نمایش گذاشت (1874-1886) از پنتواز به ارانی تغییر مکان کرد (1884) ؛ ولی برای نقاشی از چشماندازهای شهری و ساحلی بارها به شهرهای لوهاور، روئن و پاریس سفر کرد. او به رغم تنگدستی هرگز در پی آن نبود که از سوی سالُن رسمی پذیرفته شود و بدین طریق امتیازی بدست آورد.

پیسارو که راهنمای هنرمندانی چون سزان و گوگن بود و بر آنها اثر گذاشت، خود نیز همواره آماده پذیرش دستاوردهای دیگران بود. چنانکه اسلوب نقطه گذاری سَُرا را چند سالی به عاریت گرفت (1886-1888)؛ و به پیروی از مُنه، نقاشی از مجموع واحد در اوقات و اوضاع مختلف را تجربه کرد. با این حال، هیچگاه خصوصیتهای کار خود را از دست نداد. شکل گیری سبک و اسلوب امپرسیونیسم تا حد زیادی مدیون تجربه های اوست. ولی نقاشیهایش از دو لحاظ با آثار امپرسیونیست های دیگر تفاوت دارند:

 -  منظره های او و به خصوص چشم اندازهای پنتواز (مثلاً : کنت دو ژاله 1867) با افق رفیع، فضای فراخ و انباشتگی رنگ از ترکیب بندی دقیق تری برخودارند (سزان که به تناوب در سالهای 1872-1877 در کنار پیسارو کار می کرد، تحت تاثیر همین آثار فرار گرفت).

-  نقاشهای او نه فقط محصول مشاهده دقیق موقعیتهای معین در طبیعت، بلکه نمایانگر کار و موقعیت آدمها هستند.

پیسارو که ستایشگر میّه و دُمیه بود انسانهای زحمتکش را شایسته احترام  می دانست. اعتقاد به سوسیالیم را می توان از محتوای بعضی از نامه هایش دریافت.    

  نظرات ()
رمانتیسیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸

رمانتیسیسم

هنر تا پیش از قرن هجدهم در خدمت اشراف و حاکمان بوده و هنرمندان، خدمتگزار اشراف بودند. موسیقی هم به طور عمده در خدمت اشراف بود. البته موسیقی‌دانی به نام هندل کنسرت‌هایی می‌گذاشت که مردم عامی می‌توانستند در آن شرکت کنند، ولی مردم هنوز  با این هنر آشنایی نداشتند. اولین کسی که در قرن نوزدهم توانست موسیقی را به میان مردم آورد، بتهون بود و بعد از او آهنگساز دیگری به نام شوبرت با ساختن ترانه، گامی بزرگ در ایجاد شرایط فهم عمومی برای موسیقی برداشت، و شوبرت از نخستین کسانی بود که موسیقی را در اختیار عموم مردم گذاشت.
در زمینهٔ هنرهای زیبا، رومانتیسیسم با جدایی از کلاسیسیسم خشک و کنار نهادن مضمون‌های باستانی، حرکتی نو در طرح و رنگ به وجود آورد. بر خلاف مضامین کلاسیک که موضوعات رسمی بود و در آن رویدادهای سیاسی یا اجتماعی خاص مطرح بود، در رمانتیسیسم هر موضوعی می‌توانست موضوع کار قرار گیرد (مثل موضوعات روزمره). نقاشان این مکتب به میان طبیعت آمدند و باور داشتند که هنرمند باید از کنج کارگاه‌ها بیرون آید و به میان زندگی و اجتماع برود.
در هنر نقاشی، رمانتیک‌گراها به تفسیر از واقعیت در اثر هنری خویش دست می‌زدند و موضوع را آن طور که می‌خواستند ترسیم می‌کردند نه آن گونه که باید باشد (‌کلاسیک‌گرایان) و یا هست (‌رئالیست‌گرایان).
رمانتیک‌گرایی در عرصه نقاشی را با عبارت برتری، احساس بر عقل توصیف کرده‌اند. در این زمینه، هنرمندان مهمی نیز در عرصه نقاشی ظهور کردند که تأثیر بسزایی در پیش بردن محتوا و اندیشه حاکم بر نقاشی داشتند؛ هنرمندانی مانند دلاکروا‌، میله‌، فریدریش، فرانسیسکو گویا و ... در همه آثار این هنرمندان یک وجه کاملا مشترک دیده می‌شود و آن، جوشش و تراوش احساس و عواطف هنرمند در درون اثر هنری‌اش است. این هنرمندان به مؤلفه‌هایی روی آوردند که تا پیش از این دوران در نقاشی و هنر به چشم نمی‌خورد. آنان به نمایش خیال‌انگیز و اسرار‌آمیز فضاها و حالات غیر عادی، آشفتگی روحی و جنون انسان‌ها می‌پرداختند. به راستی چگونه انسان منزه و منطقی و منضبط قرن هجدهم که همه چیز را تعریف شده و مشخص و بدون ابهام می‌پسندید و انسان عاقل و عدالت‌جو را نمایش می‌داد، به چنین فضایی دست یازید‌؟
اگر دو مکتب رمانتیک و کلاسیک در عرصه ادبیات و هنر را مقایسه کنیم، به چند نکته دست می‌یابیم:
۱. کلاسیک‌ها ایده‌آلیست هستند و خوبی و زیبایی را به نمایش می‌گذارند؛ ولی رمانتیک‌ها علاوه بر زیبایی، زشتی، بدی و غم را نیز نمایش می‌دهند.
۲. عقل، اساس ادبیات و هنر کلاسیک است؛ حال آن که در رمانتیک، احساس و خیال‌پردازی بیشتر مدنظر است.
۳. کلاسیک‌ها از اشعار و اساطیر روم و یونان باستان الهام می‌گیرند؛ اما رمانتیک‌ها از ادبیات مسیحی و افسانه‌های ملی و به ویژه افسانه‌های شرقی الهام می‌پذیرند.
۴. کلاسیک‌ها طرفدار وضوح و قاطعیت هستند، در حالی که رمانتیک‌ها طرفدار ظاهر، نور و رنگ می‌باشند.

  نظرات ()
فرانسیسکو گویا نویسنده: عباس حیدرنیا - دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸

فرانسیسکو گویا

 

فرانسیسکو گویا نقاش وچابگر اسپانیایی است که به سبب ذهنیت مترقی وعمق محتوی آثار ونوآوریهایش  یکی از برجسته ترین هنرمندان اروپایی میباشد. گویا آثارش معمولاً درغالب سبک مشخصی نمیگنجد اما او  رامبراند، ولاسکس و طبیعت را استاد خود  می دانست. وهنرمندان نسل های بعد همچون دلاکروا ، دومیه، مانه ،کته گل ویتس وپیکاسو بسیار تحت تاثیر او بودند. 

مجموعه آثار او در چهار غالب زیر قرار میگیرد.

۱ـ کاپریس ها با موضوع شرارت و خودخواهی آدمیان وانسانهای مسخ شده که در فاصله زمانی ۱۷۹۴و۱۷۹۹ بوجود آمده ( همچون تابلوی رویای عقل ، هیولا می پروراند) که به نشانه نفرت از حماقت ونادانی وخودخواهی،شرارت آدمیان  خلق گردیده

۲ـ فجایع جنگ( همچون تابلوی کشتار سوم ماه مه) که تصور او از بی ارزشی زندگی انسان،از مرگ ورنجی است که او در جنگ می کشد وزشتی درهم کوبیده شدن مقام آدمی است.

۳ـ ناجورها و ضرب المثل ها که نمایانگر تسلط کابوسها بر کارش بود.

۴ـ گاو بازیها

از ویژگیهای استثنایی کار او این بود که در سن ۶۲ سالگی فاجعه کشتار ارتش فرانسه را همچون مخوف ترین سند ددمنشی انسان در آثارش تثبیت کرد.او که مقام نقاش دربار اسپانیا را داشت حماقتهای درباریان،سبک مغزی وخودبینی زنان والاتبار، رسوم کهنه اجتماعی وریاکاری دستگاه کلیسا رابه ریشخند گرفت وبا نوعی واقعگرای آمیخته به تخیلی آزاد وبیانی تلخ وطنز آمیز آثار پر جنب جوش خود را بوجود می آورد. او پس از یک دوره بیماری که به ناشنوایی او انجامید دیدگاهش بسیار تغیر کرد وبا هجوم ارتش ناپلئون به اسپانیا موضوع تازه ای برای هنرمند مطرح شد که این دومین بحران زندگی او بودو اوضاع مصیبت بار انسانها (بدون توجه به مسائل اشخاص درگیر)و شرارتهای که آدمیان در حق یکدیگر روا می داشتند را در تابلو های همچون دوم ماه مه و اعدام شورشیان  در سوم ماه مه را به تصویر کشید.این ویژگیهای کار او باعث شد که از لحاظ مقام او یک غول غیر قابل طبقه مندی محسوب شود وشیوه کارش ازرئالیسم بس امپرسیونیستی خودش تا اکسپرسیونیسم متاخری که کج ومعوج نماییهای تاریک و نیرومندش پیش درآمدی بر خشونت، رنج و کشمکشهای روانی هنر سده بیستم  بشمار می رود ، در نوسان بود. دامنه وتنوع کارش از لحاظ موضوع وشکل او را در جایی تعریف ناپذیر قرار میدهد گویا شخصیت بزرگی است که ضمن دگرگون کردن سنت ، زمان حال را نشان می دهد وآینده هنر تصویری را پیش بینی می کند.   

  نظرات ()
واسیلی کاندینسکی نویسنده: عباس حیدرنیا - یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸

 واسیلی کاندینسکی

  ( 1866 - 1944 ) نقاشی روسی و نظریه پرداز هنری بود. وی یکی از معروفترین و اثرگذارترین هنرمندان قرن بیستم به شمار می‌رود، او با نقاشی اولین اثر مدرن ابستره را خلق کرد.

 کاندینسکی در مسکو چشم به جهان گشود. دوران کودکی‌اش را در ادسا گذراند. در جوانی در دانشگاه مسکو ثبت نام کرد، حقوق و اقتصاد سیاسی را برای تحصیل انتخاب کرد. او واقعاً در حرفه‌اش موفق بود؛ به او پیشنهاد منصب استادی در دانشگاه دوربات شده بود.

کاندینسکی فردی بسیار درس خوانده بود و عمیقاً به موسیقی، ادبیات و هنر تجسمی عشق می‌ورزید. در روسیه که بود دربارهٔ سنن هنر عامیانه به تحقیق پرداخت و چه بسا همین تجربه و نیز تماسش با هنر مدرن در مسکو موجب گردید که در سی سالگی به آلمان برود و زندگی خویش را وقف هنر کند.

در ۱۸۹۶ در مونیخ اقامت گزید و در آکادمی هنرهای زیبای مونیخ مشغول تحصیل شد. در ۱۹۱۴ بعد از شروع جنگ جهانی اول به روسیه بازگشت. نقش مهمی را در سازماندهی نوین نهادهای هنری در روسیهٔ ۱۹۱۷ بر عهده گرفت. در ۱۹۲۱ روسیه را ترک گفت؛ در۱۹۲۲ در  به تدریس پراخت و تا زمان بسته شدن آن توسط نازیها در۱۹۳۳ به این کار ادامه داد. و پس از آن به آخرین اقامتگاه خود، شمال غرب پاریس نقل مکان کرد و همانجا چشم از دنیا فروبست. «نیاز باطنی» او به بیان مشاهدات احساسی خود به شکل‌گیری سبکی آبستره در نقاشی منتهی شد که بر پایه مشخصات انتزاعی رنگ و فرم قرار داشت.

در۱۹۱۲ سالنامه سوارکار آبی سردبیری کاندینسکی و مارک انتشار یافت، و نمایشگاهی با همین نام برپا گردید. کاندینسکی بحث نظری مهمی را در قالب یک کتاب با عنوان معنویت هنر منتشر کرد، کتابی که به سرعت به چند زبان ترجمه گردید. در۱۹۲۶ رسالهٔ دوم خود را با نام نقطه و خط تا صفحه منتشر ساخت.

مشاهده آثار: www.wassilykandinsky.net

  نظرات ()
پابلو پیکاسو نویسنده: عباس حیدرنیا - پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸

 پابلو پیکاسو(1973ـ 1881) Pablo Picasso

درباره‌ی زندگی و آثار پابلو پیکاسو(1973ـ 1881) Pablo Picasso پابلو پیکاسو یکی از پرکارترین و بانفوذترین هنرمندان قرن بیستم است.
او در نقاشی، مجسمه‌سازی، قلم‌زنی، طراحی و سفال‌گری هزاران اثر خلق کرده است. او مکتب کوبیسم را به همراه جرجیس براک(Georges Braque) در میان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردة نقاشی را به عالم هنر معرفی کرد.
پیکاسو در بیست‌وپنجم اکتبر سال 1881 در مالاگا، شهری در اسپانیا به دنیا آمد. او فرزند یک نقاش تحصیل کرده به نام جوز روئیزبلنکو (Jose Ruis Blanco) و ماریاپیکاسو (Maria Picasso) بود که از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگی مادرش تغییر می‌دهد. پابلو از همان دوران کودکی به نقاشی علاقه پیدا می‌کند و از ده سالگی نزد پدرش که معلم یک آموزشگاه هنری بود. اصول اولیة نقاشی را فراگرفت و دوستانش را با کشیدن نقاشی بدون بلند کردن قلم یا نگاه کردن به کاغذ سرگرم می‌ساخت.
در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغییر مکان دادند و پیکاسو در آنجا در آکادمی هنرهای عالی به نام لالنجا (La Lonja) به تحصیل مشغول شد. در اوایل کار، دیدار او از مکانها و گروه‌های مختلف هنری تا سال 1899 در پیشرفت هنریش بسیار تأثیرگذار بود. در سال 1900 میلادی اولین نمایشگاه پیکاسو در بارسلونا تشکیل شد. در پاییز همان سال به پاریس رفت تا در آنجا مطالعاتی در ابتدای قرن جدید داشته باشد و در آوریل 1904 در پاریس اقامت کرد و در آنجا به وسیلة آثار امپرسیونیست خود به شهرت رسید.
پیکاسو زمانی که به کار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداری می‌کرد و به همین دلیل در مدت کوتاهی حلقة دوستانش که شامل گیلائوم آپولنییر(Guillaume Apollinaire)، ماکس جاکب (Max Jacob) و لئواستین (Leo Stein) و همچنین دو دلال بسیار خوب به نام‌های آمبوریسه ولارد (Amborise Vollard) و برس‌ول (Berthe Weel) بود، شکل گرفت. در این زمان خودکشی یکی از دوستانش به روی پابلوی جوان تأثیر عمیقی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد که از آن به عنوان دورة آبی (Blue Period) یاد می‌کنند. در این دوره بیشتر به ترسیم چهرة آکروبات‌ها، بندبازان، گدایان و هنرمندان می‌پرداخت و در طول روز در پاریس به تحقیق بر روی شاهکارهایش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میکده‌ها مشغول می‌شد. پابلوپیکاسو در دورة آبی بیشتر رنگ‌های تیره را در تابلوهای نقاشی خود به کار می‌گرفت. اما پس از مدت کوتاهی اقامت در فرانسه با تغییر ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهای قرمز و صورتی تغییر پیدا کرد. به همین دلیل به این دوره دوره رز (Roze Period) می‌گویند. در این دوران پس از دوستی با برخی از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماکس‌جاکب و نویسندة تبعیدی آمریکایی، گرترود استین (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) که اولین حامیان او بودند، سبک او به طور محسوسی عوض شد به طوری‌که تغییرات درونی او در آثارش نمایان است. و تغییر سبک او از دورة آبی به دورة رز در اثر مهم او به نام لس‌دیموسلس اویگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونه‌ای از آن است. کار پابلوپیکاسو در تابستان سال 1906، وارد مرحلة جدیدی شد که نشان از تأثیر هنر یونان شبه جزیرة ایبری و آفریقا بر روی او بود که به این ترتیب سبک پرتوکوبیسم (Protocubism) را به وجود آورد که توسط منتقدین نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپیکاسو و نقاش فرانسوی جرجیس‌براک متأثر از قالب امپرسیونیسم فرانسوی سبک جدیدی را در کشیدن مناظر به کار بردند که از نظر چندین منتقد از مکعبهای کوچکی تشکیل شده است. این سبک کوبیسم نام گرفت و بعضی از نقاشیهای این دو هنرمند در این زمینه آنقدر به هم شبیه هستند که تفکیک آنها بسیار مشکل است. سیر تکاملی بعدی پابلو در کوبیسم از نگاه تحلیلی (11ـ1908) به منظر ساختگی و ترکیبی که آغاز آن در سالهای 13ـ1912. بود ادامه داشت در این شیوه رنگ‌های نمایش داده شده به صورت صاف و چند تکه، نقش بزرگی را ایفا می‌کند و بعد از این سال‌ها پیکاسو همکاری خود را در بالت و تولیدات تئاتر و نمایش در سال 1916 آغاز کرد و کمی بعد از آن آثار نقاشی خود را با سبک نئوکلاسیک و نمایش تشبیهی عرضه کرد. این نقاش بزرگ در سال 1918 با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج کرد و در پاریس به زندگی خود ادامه داد و تابستان‌هایش را نیز در کنار ساحل دریا سپری می‌کرد. از سال 1925 تا 1930 درگیر اختلاف عقیده با سوررئالیست‌ها بود و در پاییز سال 1931 علاقمند به مجسمه‌سازی شد و با ایجاد نمایشگاههای بزرگی در پاریس و زوریخ و انتشار اولین کتابش به شهرت فراوانی رسید.
در سال 1936 جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که تأثیر زیادی به روی پیکاسو گذاشت به طوری‌که تأثیر آن را می‌توان در تابلوی گورنیکا ـ Guernicoـ (1937) دید. در این پردة نقاشی بزرگ، بی‌عاطفگی، وحشی‌گری و نومیدی حاصل از جنگ به تصویر کشیده شده است . پابلو اصرار داشت که این تابلو تا زمانی که دموکراسی ـ کشور اسپانیا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. این تابلوی نقاشی به عنوان یکی از پرجاذبه‌ترین آثار در موزة‌ مادرید سال 1992 در معرض نمایش قرار گرفت.


حقیقت این است که پیکاسو در طول جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی اول و دوم کاملاً بی‌طرف بود از جنگیدن با هر طرف یا کشوری مخالفت می‌کرد. او هرگز در این مورد توضیحی نداد. شاید این تصور به وجود آید که او انسان صلح‌طلبی بود اما تعدادی از هم عصرانش از جمله براک بر این باور بودند که این بی‌طرفی از بزدلی‌اش ناشی می‌شد. به عنوان یک شهروند اسپانیایی مقیم پاریس هیچ اجباری برای او نبود که در مقابل آلمان در جنگ جهانی مبارزه کند و یا در جنگ داخلی اسپانیا، خدمت برای اسپانیایی‌های خارج از کشور کاملاً اختیاری بود و با وجود اظهار عصبانیت پیکاسو نسبت به فاشیست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود کناره‌گیری از جنبش استقلال‌طلبی در ایام جوانیش حمایت کلی خود را از چنین اعمالی بیان می‌کرد و بعد از جنگ جهانی دوم به گروه کمونیست فرانسه پیوست و حتی در مذاکرة دوستانة بین‌المللی در لهستان نیز شرکت کرد اما نقد ادبی گروهی از رئالیستها در مورد پرترة استالین (Stalin) ، علاقة پیکاسو را به امور سیاسی کمونیستی سرد کرد.
پیکاسو در سال 1940 به یک گروه مردمی ملحق شد و شمار زیادی از نمایشگاه‌های پیکاسو در طول زندگی این هنرمند در سالهای بعد از آن برگزار شد که مهم‌ترین آن‌ها در موزة هنر مدرن نیویورک در سال 1939 و در پاریس در سال 1955 ایجاد شد. در 1961، این نقاش اسپانیایی‌ با جاکوئیلین‌رکو (Jacqueline Roque) ازدواج کرد و به موگینس (Mougins) نقل مکان کرد. پابلوپیکاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند نقاشی، طراحی،‌ عکس‌های چاپی، سفال‌گری و مجمسه‌سازی را تا زمان مرگش یعنی هشتم آوریل سال 1973 در موگینس فرانسه ادامه داد. در سال‌های هشتاد یا نود سالگی، انرژی همیشگی دوران جوانیش بسیار کمتر شده بود و بیشتر خلوت می‌گزید. همسر دوم او جاکوئیلین‌رکو به جز مهمترین ملاقات کنندگانش و دو فرزند پیکاسو، کلاد و پالوما (Claude and Paloma) و دوست نقاش سابقش، فرنکویس‌گیلت (Francoise Gillot) به کس دیگر اجازة ملاقات با او را نمی‌داد. گوشه‌گیری پابلوپیکاسو بعد از عمل جراحی پروستات در سال 1965 بیشتر شد و با اختصاص دادن تمام نیرویش به کار، در کشیدن تابلو جسورتر گشت و از سال 1968 تا سال 1971 سیل عظیم نقاشی‌هایش و صدها قلم‌زنی بشقاب مسی در معرض دید عموم قرار گرفت. این آثارش در این زمان توسط بسیاری از رویاپردازان نادیده گرفته شد به طوریکه داگلاس کوپر (Dauglas Coper)، آثار پایانی او را به عنوان آثار یک پیرمرد عصبانی در اتاق مرگ نامید.
پیکاسو همچنین مجموعه‌ای قابل توجه از آثار دیگر نقاشان معروف هم دورة خود مانند هنری ماتیس (Henri Matisse) را نگهداری می‌کرد و چون هیچ وصیت‌نامه‌ای در زمان مرگش نبود به عنوان مالیات ایالتی فرانسه، بعضی از آثار و مجموعه‌های او به دولت داده شد. این نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوری سبک‌ها و تکنیک‌های نقاشی بی‌نظیر بود و استعداد خدادادی او به عنوان یک نقاش و طراح بسیار قابل اهمیت است. او در کار کردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسیار توانا بود و با ایجاد آثاری در مکتب کوبیسم استعداد بی‌نظیر خود را به بهترین شکل به کار گرفت و با وجود آموزش محدود علمی (که تنها یک سال از دورة تحصیلاتی را در آکادمی رویال مادرید به پایان رساند) تلاش هنرمندانه‌ای را در تغییر جهت فکری خود انجام داد. از پابلوپیکاسو به عنوان پرکارترین نقاش تاریخ یاد می‌شود. در حالیکه دوستانش به او توصیه می‌کردند که در سن هفتادوهشت سالگی دست از کار بردارد اما او مخالفت می‌کرد. مرگ او در حالی به وقوع پیوست که با تعداد زیادی تابلو و آثار ارزشمند، مرکب از علائق شخصی و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر یک ثروتمند محسوب می‌شد. و اخیراً در سال 2003 خویشاوندان پیکاسو موزة وقف شده‌ای را در زادگاه پیکاسو یعنی مالاگا به نام موسیوپیکاسومالاگا راه انداختند.
پیکاسو دوره‌های هنری مختلف را گذراند که کمترین هنرمندی به چنین تجربة عظیمی دست پیدا می‌کند. یکی از مهم‌ترین دورة کاری پیکاسو چنان‌که پیش از این گفته‌شد، دورة آبی بود. با وجود اینکه تعهدات کاری در فرانسه‌ی اواخر قرن نوزدهم و اوایل هنر قرن بیستم کم‌تر شده بود شاید هیچ هنرمندی به اندازة پیکاسو در تعهد کاری خود، تلخی زندگی را آن‌قدر بزرگ نمایش نداد .این تلخی منحصراً در دورة آبی (1904ـ1901) به اوج خود رسید چنان‌که از مجموعة رنگ‌های مالیخولیایی آن دوره با سایه روشن آبی و حاشیة تاریک آن بر می‌آید بدون شک زندگی در فقر خانوادگی در زمان جوانی در سال‌های اولیة زندگیش در پاریس و برخورد با کارگران و گدایان اطراف خود در کشیدن پرترة شخصیت‌ها با حساسیت و احساس ترحم هر چه بیشتر نسبت به آنها تأثیر زیادی گذاشته است. زن اطوکش( Woman Jroning) در پایان دورة آبی با رنگهای روشن‌تر اما هنوز با طرح غم‌افزای شامل سفید و خاکستری تصور اصلی فرسودگی و رنج پیکاسو را نشان می‌دهد. اگر چه واقعیت اقتصادی و اجتماعی در پاریس آن دوره ریشه کرده بود. رفتار دوستانة این هنرمند در این مورد که با خطوط زاویه‌دار و متقارن، دین هنری خود را با ترکیب خطوط امتداد داده شده و ظریف که با نفوذ به حقایق تجربی مورخ معروف ال‌گرکو (El Greco) به آنها رسیده بود، نمایش می‌داد و پیکاسو در آن‌جا این موضوع را با حضور تقریباً معنوی و خیالی از آن زن به عنوان مثالی از فقر و بدبختی آن دوره نشان داده است. توجه پیکاسو در مدت کوتاهی از کشیدن نقاشی‌هایی با کنایة اجتماعی و مذهبی به سوی تحقیق در فضای دیگر و خلق آثاری برد که اوج آن در مکتب کوبیسم به ثمر رسید. پرترة فرناند با روسری زنانة سیاه (Fernande with a black Montilla) اثری در این مرحلة کاری است. خیالی بودن تصویر با رنگ‌بندی مناسب و ضربه‌های قلم موی پرنشاط نشان از معشوقة او فرناند الیور (Fernonde Oliver) می‌دهد که روسری به سر کرد، و سمبل هنر اسپانیایی او است. از ایجاد سبک شمایلی از صورت او با مشخصات خلاصه شده‌ می‌توان افزایش علاقة پیکاسو را در خلاصه کردن ویژگی‌ها و استحکام پیکرتراشی پیشگویی کرد که این تأثیر را در آثار بعدی او می‌بینیم.


کوبیسم در سالهای تعیین کنندة 14ـ1907 به عنوان جدیدترین و بانفوذترین سبک هنری قرن بیستم بسیار مورد توجه قرار گرفت و وسعت پیدا کرد. زمان قطعی توسعة آن در طول تابستان 1911 اتفاق افتاد. همان موقعی که پابلوپیکاسو و جرجیس براک پا به پای هم به این سبک نقاشی می‌کردند. تنگ، کوزه و کاسة میوه (Carafe, Jug and Fiuit Boul) مراحل اولیة این سبک نقاشی پیکاسو را نشان می‌دهد. سطوح آن با صراحت به چند قسمت تقسیم شده اما با این وجود به طور پیچیده‌ای چند تکه نشدند. از نظر شکل و قالب توده‌ای از خیال و وهم را در خود نگهداشته و با وجود این‌که از وجه‌ی دراماتیکی آن کاسته شده است، اما قابل چشم‌پوشی نیست . در سیر تحولی این سبک، براک و پیکاسوکوبیسم تحلیلی را تقریباً در موضوع اختلال حواس کامل به وجود آوردند که در بین آثار پیکاسو ارگ‌زن (Accordionist) ترکیب گیج کننده‌ای از این نوع بود. چندی بعد پیکاسو مرگ کوبیسم را با یادگاری زندگی آرام ماندولین و گیتار (Mondolin and Guitar) در طول مهمانی شب‌نشینی در پاریس در حضور شرکت‌کنندگان که فریاد می‌زدند «پیکاسو در میدان رقابت مرد» اعلام کرد. این مهمانی در آخر شب با یک شورش و آشوب به پایان رسید و تنها با ورود پلیس فرونشانده شد. سری تابلوهای رنگ‌آمیزی شدة بعدی پیکاسو در سبک کوبیسم با ترکیبی شجاعانه در شکل‌های به هم پیوسته چنین قضاوتی را بی‌اعتبار می‌کند و در پایان از روش تکنیکی کارش به دفاع می‌پردازد. اما هنرمند حقیقتاً در پی احیای کشفیات قبلی خود نبود. واضح است که تصاویر بنیانی و نماهای اشباع شده گواهی به قدردانی او از پیشرفت همزمان در نقاشی سوررئالیست می‌دهد که مخصوصاً این تأثیر از آثار آندرماسون (Andre Masson) و خوان میرو (Joan Miro) برخاسته است.
بعد از نمایش قطعه‌ای از موضوع خاموش‌سازی و کاهش نور در 1911، در سالهای بعد پیکاسو و براک تصورات ذهنی بیش‌تری را در نقاشی‌های خود به کار بردند که معمولاً از محیط هنرکده‌ها و کافه‌ها گرفته می‌شد و بدون کنار گذاشتن شیوه‌های کوبیسم تحلیلی، شیوة جدیدی را توسعه دادند که به کوبیسم ترکیبی از آن نام برده می‌شد. در این نوع سبک ترکیباتی را با رنگهای متنوع و به طور وسیع‌تر به وجود آوردند و در تابستان سال 1912، براک اولین مقوایی را که چسب و گل‌رس و چیزهای دیگر را به آن می‌چسبانند ساخت و پیکاسو نیز در تابلوی «پیپ، گیلاس جام و عرق ویوکس» (Pipe, Glass, Bottle of vieux Marc) از همین شیوه پیروی کرد و کدری رنگ‌های کارهای قبلی او از بین رفت و شفاف شد و شفافیت این مورد با نشان دادن قسمت‌هایی از گیتار در پشت گیلاس نشان داده شده است و نیز مطمئناً فضایی را بین دیوار و صفحة تصویر اشغال می‌کند و موقعیت‌های نسبی در تابلو کاملاً دو معنایی هستند.


از سال 1927 تا سال 1929 پابلوپیکاسو در فعالیت هنری خود از میان روش‌های کاری خود استقلال خود را به طور استادانه‌ای در آثارش به دست آورد و در دنبالة کارهای گوناگون بهترین مثال موجود، تابلوی کارگاه هنری (The Studio) (28ـ1927) است که به سبک کوبیسم ترکیبی به تصویر کشیده شده است که به اجرای مقتدر و برجسته تبدیل شده است تقابل خطوط با قواعد هندسی مشخص پیکر مجسمه‌های آن زمان پیکاسو را تداعی می‌کند. تصاویر در «کارگاه هنری» می‌تواند با مجسمة نیم‌تنه در سمت چپ و پرترة تمام قد در سمت راست به شکل ابتکاری بسیار عالی قابل تشخیص باشد او به میل بینندگان برای اعتقاد به حقیقت اشیای نمایش داده شده تکیه می‌کند و مجسمة نیم‌تنه در این تابلو که سه چشم دارد ممکن است ویژگیهای شخصیتی پیکاسو را در اثر هنری خود منعکس سازد. مطلبی که می‌توان از روی این تابلوهای پرارزش فهمید این است که اثر متقابل حقیقت و خیال، دغدغة مهمی در تمام طول زندگی پیکاسو بود.

مشاهده آثار: http://www.abcgallery.com/P/picasso/picasso.html

  نظرات ()
جیغ نویسنده: عباس حیدرنیا - سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
«جیغ» اثر ادوارد مونک (۱۸۹۳)

تابلو جیغ نقاشی مشهور  ادوارد مونک  (که به غلط مونش خوانده می‌شود.)

جیغ، اثر ادوارد مونک ، هنرمند نروژی را معمولاً پلی میان آثار هنرمندان جنبش پست امپرسیونیسم مانند وان گوگ و  گوگن، و جنبش اکسپرسیونیسم آلمان در اوایل قرن بیستم می‌دانند. آثار مونک تأثیری چشمگیر بر توسعهٔ جنبش اکسپرسیونیسم داشته‌است.

نقاشی‌های مونک، هرچند آشکارا به نمایش واقعیت می‌پردازد، از تخدیش و رنگ‌های اغراق‌آمیز برای تجلی دادن جهانی درونی‌تر استفاده می‌کند. مونک سبک چرخشی و رنگ‌های تند را از وان‌گوک وام گرفت تا به آثارش قدرت و شور ببخشد. حرکت‌های گردابی قلم‌موی او، پژواک‌های بصری در اطراف شخصیت‌های تابلوهایش ایجاد می‌کند.

این شیوه به او کمک می‌کند تا آثاری مانند جیغ را آکنده از احساس وحشت کند و انرژی ویرانگری را به نمایش بگذارد که نمی‌توان مهارش کرد. جیغ بخشی از سه گروه آثار مونک با مضامین عشق ، رنج و مرگ است که خود مونک آن‌ها را مجموعاً «کتیبهٔ زندگی» می‌نامید.

ادوارد مونک درباره تابلو جیغ می‌گوید:

یک روز عصر قدم‌زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره. خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب می‌کرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند. این بود که جیغ از سه‌گانهٔ کتیبه پدید آمد.

  نظرات ()
رامبرانت نویسنده: عباس حیدرنیا - شنبه ٢٢ فروردین ۱۳۸۸

رامبرانت

 

رامبرانت هارمنزون وان راین نقاش هلندی و از مهره های عصر طلایی آن کشور بود . ( ١۵ ژوئیه ١۶٠۶ الی ۴ اکتبر ١۶۶٩ ) 

رامبرانت به عنوان فرزند آسیابانی ثروتمند در شهر دانشگاهی لیدن به دنیا آمد. او در دانشگاه پذیرفته شد و به تحصیل پرداخت، ولی اندکی بعد به قصد نقاش شدن، تحصیلات دانشگاهی را رها کرد. برخی از نخستین کارهای او به شدت مورد تمجید هنرشناسان روز واقع شد. در بیست وپنج سالگی لیدن را به قصد آمستردام که کانون نجارت و ثروت بود- ترک گفت. در آمستردام کارش به سرعت به عنوان نقاش پرتره بالا گرفت، با دختری ثروتمند ازدواج کرد، خانه ای خرید، به جمع کردن آثار هنری و عتیقه پرداخت و بی وقفه کار کرد. هنگامی که نخستین همسرش در سال ۱۶۴۲ از دنیا رفت، ثروت هنگفتی برایش به جای گذاشت، ولی محبوبیتش در اجتماع رو به کاستی نهاد، مقروض شد و چهارده سال بعد طلبکاران او، خانه اش را فروختند و کلکسیونش را حراج کردند. فقط یاری همسر دوم وفادارش و پسر خود او، وی را از فنای کامل نجات داد. آنها یک مؤسسهٔ خرید و فروش آثار هنری ایجاد کردند و رامبرانت به کار برای آنها پرداخت و در این موقعیت بود که واپسین شاهکارهای خود را آفرید. ولی دو یار وفادار نقاش زودتر وی از دنیا رفتند، و هنگامی که چراغ زندگی خود او در ۱۶۶۹ خاموش شد، دارایی اش از تن پوشی مندرس و ابزار کاری ناقابل تجاوز نمی کرد.

مشاهده آثار : www.rembrandtpainting.net

  نظرات ()
کلود مونه نویسنده: عباس حیدرنیا - سه‌شنبه ۱۸ فروردین ۱۳۸۸

زندگینامه کلود مونه بنیانگذار سبک امپرسیونیسم


[تصویر: Claude-Monet-100.jpg]

کلود مونه (Claude Monet) موسوم به اسکار کلود مونه یا کلود اسکارمونه بنیانگذار سبک امپرسیونیسم در عرصه نقاشی بود.
مونه به فلسفه امپرسیونیسم نیز بها داد، در واقع نام امپرسیونیسم برگرفته از نامی است که او بر یکی از آثار نقاشی خود گذاشته است: طلوع امپرسیون.

مونه در 14 نوامبر 1840 در پاریس پا به عرصه وجود گذاشت. در سال 1845 به  همراه خانواده‌اش به بندر لوهاور رفت و در سال 1851 به رغم خواسته پدر که می‌خواست کلود نیز مانند سایر افراد خانواده مغازه‌ایی بزند و در آن به کار مشغول شود، او به دبیرستان هنر لوهاور رفت.او در ابتدا با ذغال تصاویری می‌کشید وآن‌ها را به قیمت 10 یا 20 فرانک می‌فروخت. اولین معلم او در زمینه نقاشی ژاک فرانسوا اوشار از شاگردان نقاش معروف ژاک لویی داوید بود. تا سال 7-1856 تحول خاصی در مونه ایجاد نشد، در این سال نقاشی به نام "اوژن بودن" الهام بخش او شد و نقاشی رنگ و روغن را به مونه آموخت.بودن همچنین تکنیک‌های نقاشی در فضای باز را به مونه آموخت.

مونه اما پس از رفتن به پاریس به لوور رفت و در آنجا نقاشانی را مشاهده کرد که از آثار استادان قدیمی کپیه برداری می‌کردند.مونه سالها در پاریس ماند و در این زمان دوستان زیادی پیدا کرد که یکی از آنان ادوارد مانه بود.چندی بعد به پیاده نظام در الجزایر پیوست و دوسال را در آنجا خدمت کرد.مونه پس از بازگشت از الجزایر به شدت نسبت به آموزه‌های قدیمی نقاشی احساس سرخورگی کرد، درنتیجه به همراه دوستان نقاشی نظیر پیر اگوست رنوار ، فردریک بازیل و آلفرد سیسلی دست به تاسیس سبک جدیدی در زمینه هنر نقاشی زد. از مشخصه‌های این سبک نقاشی که در فضای باز ترسیم می‌شود، نشان دادن تاثیر امواج نور خورشید بر طبیعت، استفاده از رنگ‌های شکسته و کشیدن سریع قلم مو بر بوم است.این سبک چندی بعد امپرسیونیسم نام گرفت.
مونه در زمان جنگ فرانسه و پروس(منطقه‌ای که در سال 1871 در کنار سایر ایالات آلمانی زبان کشور آلمان را تشکیل داد) به انگلستان پناهنده شد. او در آن زمان به مطالعه بر آثار جان کنستابل و جوزف مالورد ویلیام ترنر پرداخت. این دو نقاش برجسته انگلیسی که در زمینه ترسیم مناظر تخصص داشتند.تاثیر به سزایی بر نوآوریی‌هایی که مونه در زمینه رنگ نقاشی پدید آورد، گذاشتند.

مونه در سال 1872 یا 1873 نقاشی امپرسیون، طلوع خورشید را ترسیم کرد.این نقاشی نمایی بود از منظره بندر لوهاور.از نام همین نقاشی بود که لویی لروی منتقد آثار نقاشی نام امپزسیونیسم را ابداع کرد نامی که بعدها امپرسیونیست‌ها آن را به خود نسبت دادند.مونه در سال 1977 یکی از آثار بدیع خود را به نام ایستگاه ترن سن لازار پدید آورد.

[تصویر: gar-saint-lazare.jpg]

مونه در سال‌های 1880 و 1890 به ترسیم تعدادی از استادانه ترین نقاشی‌های خود پرداخت. در این نقاشی‌ها عنصر نور و شرایط آب و هوایی بیش از سایر عناصر جلوه می‌کنند.
مونه با تکیه بر این عناصر آثار زیبایی نظیر کیلیسای جامع روئن ساختمان‌های پارلمان ، صبح‌های سن و نیلوفر‌های آبی را خلق کرد.مونه به ترسیم آثاری از طبیعت محل سکونتش در ژیورنی علاقه داشت.او در ژیونی که بیش از چهار دهه از عمر خود را در آن منطقه گذراند، از نیلوفر‌های آبی واقع در برکه روبروی منزل محل سکونتش آثار بدیعی را خلق کرد.او همچنین از پلی که در باغش در ژیورنی واقع بود چندین تابلوی نقاشی کشید و از کناره‌های زیبای رود سن نیز آثار زیبایی ترسیم کرد.
مونه سرانجام پس از سپری کردن عمری پر فراز ونشیب در 5 دسامبر 1926 بر اثر ابلا به سرطان ریه درگذشت و در یک مراسن ساده در قبرستان کلیسای ژیورنی به خاک سپرده شد.ژرژ کلمانسو از نخست وزیران سابق فرانسه و سیاستمدار مشهور دوران جنگ جهانی اول که از دوستان مونه محسوب می‌شد، در مراسم تشییع جنازه وی حضور یافت.

  نظرات ()
راز لبخند ژکوند (مونالیزا) نویسنده: عباس حیدرنیا - شنبه ٢٦ بهمن ۱۳۸٧

راز لبخند ژکوند (مونالیزا)

خبر جنجال برانگیز 14 ژانویه 2008 مبنی بر کشف هویت چهره معروف دنیای هنر مونالیزا در روزهای اخیر توجه بسیاری از محافل هنری جهان را به سوی خود جلب کرده است.
طی قرن ها احتمالات بسیاری از سوی محققان آثار لئوناردو داوینچی درباره هویت مونالیزا، مشهورترین تابلوی نقاشی جهان وجود داشته است از جمله این که گفته می شد این تابلو پرتره معشوقه «گیولیانو مدیسی» (خانواده اشرافی فلورانس در قرن 15) یا همسر شاهزاده «کارل آمبویس» بوده است.
برخی دیگر از محققان بر این باور بودند که در ترسیم این نقاشی اساسا هیچ گونه مدلی وجود نداشته است و داوینچی تصویر ذهنی خویش را از یک زن نقاشی کرده است.
سالها پنداشته می شدکه مونالیزا شباهت بسیاری به پرتره خالق آن دارد؛ به این معنی که لئوناردو در واقع تصویر خود را نقاشی کرده است.
برخی از محققان نیز معتقد بودند که لئوناردو داوینچی در این تابلو پرتره مادر خود را نقاشی کرده است.
اما در این میان یکی از احتمالات موجود درباره هویت این پرتره بدون امضا و بدون تاریخ به جورجیو واساری ، نقاش و نویسنده ایتالیایی (1547 - 1511) تعلق داشت.
وی که از نخستین زندگینامه نویسان تاریخ هنر در عصر جدید محسوب می شود در بیوگرافی لئوناردو داوینچی فاش کرد که داوینچی پس از بازگشت به فلورانس در سال های 1500 تا 1506 پرتره ای از «مونالیزا دلجیوکندو» سومین همسر تاجر ابریشم اهل فلورانس «فرانچسکو دلجیوکندو» کشیده است.
اما از آنجا که مورخان هنری صلاحیت وجودیشان را غالبا بر این اساس تعریف می کنند و با اشاره به اهمیت جزئیات ذکر نشده در یک اثر، یافته ها و اشارات پیشینیان خود را بی اهمیت جلوه می دهند، بنابراین توجهی به اظهارات واساری نکردند و در جستجوی نشانه های دیگری در این تابلو برآمدند.
سرانجام در 14 ژانویه 2008 وایت پروبست ، رئیس کتابخانه دانشگاه هایدلبرگ آلمان در مقاله ای خبر داد که قصد دارد معمای هویت مونالیزا را برای همیشه فاش کند.پروبست اعلام کرد، طبق یادداشت های موجود در حاشیه یکی از کتاب های کتابخانه هایدلبرگ که به یکی از معاصران لئوناردو به نام آگوستینو وسپوسی تعلق دارد و به سال 1503 باز می گردد، زنی که در معروفترین تابلوی نقاشی جهان ، لبخندی اسرارآمیز بر لب دارد مونالیزا دلجیوکندو، همسر فرانچسکو دلجیوکندو، تاجر ابریشم اهل فلورانس است که به مناسبت خرید خانه ای جدید و تولد موفقیت آمیز فرزندش سفارش این تابلو را به لئوناردو داده است.
این در حالی است که در حدود 2سال پیش آرمین اشلشتر یکی از کارمندان سابق کتابخانه هایدلبرگ که کارشناس متون دست نویس نیز است در کاتالوگ یک نمایشگاه هنری پرده از این راز برداشته بود، اما هیچ یک از محققان آثار لئوناردو در آن زمان اهمیتی برای آن قائل نشده و گفته های اشلشتر را تردیدآمیز اعلام کردند. آنچه در سال 2005 از سوی اشلشتر منتشر شد، عبارت بود از یادداشتی حاشیه ای موجود در یک نسخه قدیمی از نامه های «سیسرو» (نویسنده اهل روم 106 - 43 پیش از میلاد) که در سال 1477 منتشر شد. نویسنده این یادداشت ، دفتردار اهل فلورانس «آگوستینو وسپوسی» است و به سال 1503 باز می گردد. در این یادداشت وسپوسی نام 3مورد از تابلوهای مشهور داوینچی را ذکر کرده است که نام مونالیزا نیز در میان این سه اسم به چشم می خورد؛ اما آنچه در این میان هیاهوی بسیاری را در اغلب مطبوعات و محافل هنری جهان در پی داشت ، آن است که با انتشار خبر کشف هویت پرتره مونالیزا توسط وایت پروبست ، اشلشتر مطبوعات جهان را در جریان یافته های خویش در 2سال قبل قرار داد تا افتخار و درخشش این یافته بزرگ تنها از آن پروبست نباشد! به عقیده کارشناسان ، مدارک و کشفیات جدید که تنها منبع معاصر و مشهود درباره تابلوی مونالیزاست از اهمیت فوق العاده ای برخوردار است.
این یافته ها در حقیقت احتمال مونالیزا بودن این تابلو را بسیار نزدیک به یقین کرده است ، ضمن آن که یافته های جدید بدون شک تاییدی است بر اظهارات واساری مبنی بر این که لئوناردو داوینچی در سال های 1500 تصویری از مونالیزا دلجیوکندو را نقاشی کرده است.
در بیوگرافی لئوناردو داوینچی که توسط واساری نگاشته شده چنین آمده که داوینچی این اثر را که طی 4سال خلق کرده ، هرگز به سفارش دهنده آن فرانچسکو دلجیوکندو تحویل نمی دهد و آن را نزد خود نگهداری می کند. به گفته صاحب نظران ، اختلافات علمی موجود درباره مونالیزا همواره متاثر از 2 اختلاف نظر بزرگ مبنی بر هویت این زن ازیک سو و پرتره بودن وی از سوی دیگر است.
از اوایل قرن بیستم و با مطرح شدن اسامی دیگر، مناقشات موجود در زمینه هویت این زن به طور چشمگیری گسترش یافت که عمدتا به دلیل کمبود منابع موجود بوده است ، از دیگر سو محققان همواره با این پرسش ها روبه رو بوده اند که آیا مونالیزا واقعا_ یک پرتره بوده است ؟ و اگر این تابلو از سوی کسی سفارش داده شده ، چرا داوینچی آن را پس از پایان به سفارش دهنده اش تحویل نداده و با خود به فرانسه می آورد و کمی پیش از مرگش به پادشاه فرانسه می فروشد. رافائل (نقاش مشهور ایتالیایی 1483-1520) که پرتره های بسیاری را پس از اقامتش در فلورانس در سال های 1504 بر اساس الگوی مونالیزا کشیده است ، آشکارا تابلوی مونالیزا را تصویر فردی زنده می داند. به گفته محققان ، یافته های جدید در آلمان اظهارات رافائل را نیز تایید می کند. در سال های اخیر تحقیقات بسیاری درباره تابلوی مونالیزا انجام گرفته است.
ار جمله می توان به کشفیات تیم محققان فرانسوی کانادایی اشاره کرد که در اواخر سال 2006 به یافته های جدیدی در زمینه این اثر دست یافتند. این محققان به کمک یک تکنیک بسیار پیشرفته و جدید لیزر، روبند بسیار نازکی را روی لباس مونالیزا کشف کرده اند. این پوشش بسیار نازک که با چشم غیرمسلح قابل رویت نیست تاکنون به عنوان بخشی از پس زمینه این تصویر به نظر می رسید. طبق مستندات تاریخی این نوع لباس ، نوعی پوشش خاص زنانه پیش از تولد یک کودک یا کمی بعد از آن بوده است.
به گفته کارشناسان این یافته محققان نیز مهر تاییدی است بر کشفیات جدید در آلمان مبنی بر این که این پرتره متعلق به همسر فرانچسکو دلجیوکندو، تاجر فلورانسی است که آن را به مناسبت خرید خانه و تولد فرزندش سفارش داده است.
در سال های گذشته اسکن سه بعدی دقیقی که از این تصویر تهیه شد، این امکان را برای دانشمندان فراهم کرده است که قشرهای رنگی این تابلو را به طور دقیق مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. به گفته جان تیلور از انجمن تحقیقاتی کانادا، کوچکترین اثری از حرکت قلم ، نه در گل های ظریف کار شده روی پیراهن مونالیزا و نه در موهای وی دیده نمی شود. وی افزود، این مساله نشان دهنده نبوغ سرشار این هنرمند است و ما نمی دانیم که او رنگ ها را چگونه روی بوم مالیده است.
به گفته کارشناسان هنری ، داوینچی در این تابلو نیز همانند بسیاری از دیگر آثارش از تکنیک «اسفوماتو» که توسط خود وی به کمال رسیده است ، هم در پس زمینه تابلو و هم در جزییات صورت استفاده کرده است.
کاربرد این تکنیک در چهره بویژه در گذر از برجستگی های تیره روشن سر به چشم ها و همچنین گوشه راست دهان (از زاویه دید بیننده) به خوبی آشکار است.
علاوه بر این ، حقه به کار رفته در این تابلو از سوی خالق آن تاثیر خاصی به این اثر بخشیده است ، لئوناردو این پرتره را با دو پرسپکتیو مختلف یکی برای پس زمینه و دیگری برای خود فیگور نقاشی کرده است.
بیننده ابتدا متوجه این حقه نمی شود و چنین تصور می کند که یکی از عناصر این تابلو به درستی در جای خود قرار نگرفته است.
از سوی دیگر محققان نیمه چپ چهره مونالیزا را منفعل (به دلیل نبود لبخند و تکنیک سایه و همچنین استفاده از پس زمینه ای سست و پف کرده) و بعکس نیمه راست چهره او را فعال (به دلیل داشتن لبخند و استفاده از تکنیک سایه و همچنین نگاه گیرا و پس زمینه روشن) نامیده اند. اما در این میان یکی از بخش های شگفت انگیز این تابلو برای بیننده امروزی آن است که مونالیزا ابرو ندارد که گویا مطابق با زیبایی ایده آل در آن زمان بوده است.
هرچند که محقق فرانسوی ، پاسکال کوت کشف کرد که رنگ مایه ابروها و پلک ها با گذشت زمان رنگ باخته اند. قابل ذکر است که پروفسور و پزشک اهل بلژیک جان دکواکر که به عنوان تفریح در جستجوی نشانه های بیماری در پرتره های نقاشی شده است ، این تابلو را نیز مورد معاینه قرار داد. او وجود لکه های زرد رنگ در گوشه چشم چپ مونالیزا را نشانه تالاسمی دانست.
بعلاوه وی نشانه هایی از تجمع کلسترول در زیر پوست و تورم دست راست و نشانه هایی از وجود یک بیماری ارثی حاکی از نوعی نارسایی قلبی را نیز در مونالیزا کشف کرده است.
گفتنی است که ابعاد مونالیزا 76 در 8 در 53 سانتی متر است و هنوز کسی به طور قطع نمی داند که آیا این تابلو از اطراف (ستون های نقاشی شده از چپ و راست) بریده شده است یا خیر. پس از انقلاب فرانسه این تابلو به موزه لوور پاریس برده شده بود، اما ناپلئون این تابلو را از دیوار لوور پایین آورده و در اتاق خوابش آویزان کرد. بعدها مونالیزا بار دیگر به لوور بازگردانده شد. در سال 1911 مونالیزا توسط نقاش 31 ساله ایتالیایی ، پروجیا از موزه لوور به سرقت رفت.
این سرقت که یک فاجعه بزرگ برای لوور محسوب می شد، حکومت فرانسه را مجبور کرد مدیر موزه را اخراج کند و به مدت 3 سال ماجرای دزدیده شدن مونالیزا تیتر نخست تمام نشریات بود. بسیاری از شهروندان پاریس به لوور می رفتند تا جای خالی مونالیزا را روی دیوار ببینند و از دستفروشان مقابل این موزه ، کارت پستال های مونالیزا را خریداری کنند. سر انجام قرار بر این شد که یکی از تابلوهای رافائل را که بسیار متاثر از مونالیزا بود به جای آن آویزان کردند تا این که در اواخر جنگ جهانی دوم پس از آگوست 1944 و آزادی پاریس ، مونالیزا این شاهکار 500ساله برای همیشه به جایگاه خویش در موزه لوور پاریس بازگردانده شد.

  نظرات ()
امپرسیونیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - چهارشنبه ٤ دی ۱۳۸٧

امپرسیونیسم     Impressionism

در بهار 1874 گروهی از هنرمندان فرانسوی تحت نام انجمن هنرمندان گمنام، متشکل از نقاشان و مجسمه سازان و حکاکان و... گرد هم آمدند و یک استودیوی عکاسی( آتلیه نادار) را برای نمایش آثارشان اجاره کردند و در معرض دید عموم گذاشتند. با این کار شدید ترین و خصمانه ترین واکنش ها را که تا آن هنگام در دنیای هنری پاریس با آن مواجه بودند برانگیختند. در طی سده ی نوزده میلادی رابطه بین جامعه و هنرمند به طور روز افزونی تصنعی می شد تا اینکه سرانجام در همین نمایشگاه آثار امپرسیونیست ها به نقطه ی گسست خود رسید. امپرسیونیسم حقیقتاً نخستین و مهمترین جنبش مدرن هنری در سده نوزدهم محسوب می شود. امپرسیونیسم در لغت به معنای دریافتگری، دریافت آنی، یا دریافت حسی است.
امپرسیونیسم مکتبی با برنامه و اصول معین نبود، بلکه تشکل آزادانه هنرمندانی بود که به سبب برخی نظرات مشترک و به منظور عرضه مستقل آثارشان در کنار هم قرار گرفتند.امپرسیونیسم صرفا یک سبک نقاشی نبود بلکه یک رویکرد نوین به هنر و زندگی بود. آثار نقاشی امپرسیونیست ها ثبت تغییرات گذرا و ناپایدار در طبیعت بود. نخستین هسته ی این جنبش توسط مونه، رنوار، سیسلی و پیسارو بود که وجه اشتراکشان گسست از آموزش های رسمی فرهنگستانی بود. این هنرمندان ابتدا نام خود را "انجمن هنرمندان نقاش مجسمه ساز و گراور گمنام" گذاشتند. اما بعدا نام یکی از تابلوهای مونه به نام امپرسیون طلوع آفتاب منتقد جوان لوئیس لروی(لویی لروا) را واداشت تا در مجله charivari( شاری واری) کل گروه را امپرسیونیست ها نام نهد و این نام که با لحنی تمسخر آمیز ابداع شده بود، بعداً از سوی خود هنرمندان گروه به عنوان گواهی بر حداقل یکی از جنبه های برجسته اهداف آنان پذیرفته شد.

Claude_Monet_Impression_Ris.jpg

Monet Impression Rising Sun

این گروه حدود هشت نمایشگاه گذاشتند که گوستاو کوربه دردومین نمایشگاه به آنان پیوست. اینان نظام آموزشی متداول و هنر "آکادمیک" را مردود می شمردند و نیز با اصل رمانتیسم که مهمترین مقصود هنر انتقال هیجان عاطفی هنرمند است، مخالف بودند. اما برعکس، این نظر رئالیست ها را می پذیرفتند که مقصود هنر باید ثبت پاره ای از طبیعت و زندگی به مدد روحیه علمی و فاغ از احساسات شخصی باشد. بر این اساس می توان امپرسیونیسم را ادامه ی منطقی رئالیسم در سده نوزدهم دانست. پس از آخرین نمایشگاه، گروه، متلاشی شد و مونه تنها کسی بود که همچنان به طور تعصب آمیز به ترویج ایده های امپرسیونیستی پرداخت.
در سال 1874، به استثنای مانه که به سالن رسمی وفادار ماند، کلیه ی نقاشان گروه در معرض توهین و شماتت عامه قرار گرفتند. تا سال 1876، هفت نمایشگاه مشترک برگزار شد. در همین سال دورانتی نویسنده و منتقد هنری، کتاب نقاشی نو را – که عنوانی در خور توجه است – انتشار داد و جهت گیری نقاشان جوان را زیرکانه تجزیه و تحلیل کرد: اینان با طی طریق کشف و شهود، به تدریج نور خورشید را به اشعه و عناصر آن تجزیه کردند و با هماهنگی کلی رنگ های قوس و قزحی که به روی بوم پراکندند، وحدت آن را، از نو می سازند.
تمایل منظره پردازان امپرسیونیست به ثبت "بیان تصویری لحظه ها" به جای جنبه های پایدار موضوعات آنها را وادار می کرد تا با نقاشی در فضای باز و اتمام تابلو در نقطه ای پیش از آنکه شرایط نوری عوض شود، گنجینه ای غنی فراهم سازند. در نقاشی های آنها نه به رنگ خاکستری و سیاه بلکه به رنگ مکمل نقاشی می شدند. آنان با "کم ارج کردن خطوط اشیا" ارجحیت خصوط اشیا را گرفتند و نقاشی های امپرسیونیستی بدل به رنگ آمیزی نور و فضا شدند. بازی نور مستقیم و بازتاب شده با این وجود این نظریه ها تمامی نقاشان امپرسیونیست حتی مونه که بیشتر از همه مروج نقاشی در فضای باز بود بیشتر و بیشتر تمایل می یافت تا آثار خود را در کارگاه اصلاح یا رتوش کند. با انجام چنین کاری او به یک تناقض ذاتی در رویکرد امپرسیونیستی اعتراف کرد، زیرا هرچقدر که هنرمند به تاثیر تغییرات جوی حساسیت داشته باشد زمان کمتری برای ثبت آن پیش از تغییر روی بوم دارد. وی در اکتبر1890 وقتی بر روی مجموعه " کومه ی علف خشک" کار می کرد نوشت: من به شدت بر روی آثارم کار میکنم و با مجموعه ای از تاثیرات متفاوت کلنجار میروم، اما در این وقت از سال خورشید چنان غروب می کند که نمی توانم خودم را با او همگام کنم"
تجربه های اولیه اینان در نقاشی فضای باز، تابناکی مناظر را تامین می کرد. ولی رُنوار با "رنگ گزینی رنگین کمانی"، زدودن رنگهای تیره از سایه ها، حذف خطوط مرزی شکل اشیا، گام بلندی در این زمینه برداشت. بدین سان، منظره نگاری به هنری بدل شد که در آن نقاش می کشوید تصویر منعکس شده بر روی شبکیه چشم را از نو بسازد و معادل کیفیت زنده ی چشم انداز تابناک را به مدد رنگها بیافریند. او فامهای خالص را در هم می آمیخت، ولی از رنگهای موضعی نیز یکسره چشم نمی پوشید. سایه ها را نه با رنگهای خاکستری و سیاه بلکه به مدد مکمل رنگهای اشیا نشان می داد. با حذف خطوط مرزی، خصلت بارز شکل اشیا از میان رفت و نقاشیهای امپرسیونیست به تصاویری از نور و جوّ و بازیهای رنگ مستقیم و انعکاسی بدل شد. در سالهای بعد، مونه تجزیه و تحلیل دریافتهای بصری را با دقت ادامه داد. پیسارو به نظریه نئوامپرسیونیسم جلب شد. ولی رُنوار با تاکید بر طراحی خطی، به اسلوبی لطیف در پیکر نگاری زنان برهنه دست یافت. عادت نقاشی کردن در زیر آفتاب تابان، استفاده از فام های خالص برای انتقال روشنایی طبیعت و کاربست تک ضربه های قلم مو بر روی بوم، خاص خود امپرسیونیست ها بود.
در دهه 1890، امپرسیونیسم سراسر اروپا را فراگرفت و سپس به آمریکا راه یافت. ولی مقارن با تثبیت اصول امپرسیونیسم واکنشهایی نیز علیه آن بروز کرد، نقاشی امپرسیونیستی در آغاز با گنگی و تمسخر مواجه شد. همزمان با دومین نمایشگاه منتقدی نوشت: پنج یا شش آدم روانی در اینجا گرد آمده اند تا کارهای خود را به نمایش بگذارند... نمایش رعب آوری است که بیهودگی انسانی تا آستانه جنون برسد. کسی باید به آقای پیسارو بگوید که آقای عزیز! درختان هرگز بنفش نیستند! آسمان هرگز به رنگ کَره ی تازه نیست، این که در هیچ کجای دنیا چیزهایی که در تابلویشان کشیده اند یافت نمی شود!"
در حقیقت، نقاش امپرسیونیست منحصراً توسط کشف و شهود فردی خویش هدایت می شد و تنها بر صداقت خود اعتماد می کرد و هر یک از آثارش - به عنوان یک کار خلاقه - اثبات و کشف دوباره ی نقاشی بود. از نظر او، دنیا، یکباره و برای همیشه در یک قالب ثابت زیست نمی کرد، بکله با هر نظر، در تازگی احیا شده یی دوباره کشف می شد، و کمترین جلوه ی آن، جزیی از زیبایی متغیر آن بود. چنین آزادی ای، جز به خشم آوردن مردم آن زمان، چه می توانست کرد؟ مردمی که دیدشان توسط مدرسه ی هنرهای زیبا (به عنوان نمودی از تحجر اجتماعی) منجمد شده بود.حتی وقتی ژروم ( نقاش فرهنگستانی) رئیس جمهور را در غرفه های نمایشگاه بین المللی پاریس 1900 همراهی می کرد، در برابر سالن امپرسیونیست ها به او گفت: "علیا حضرت اینجا افراد نالایق فرانسه حضور دارند"
پذیرش امپرسیونیست ها در انگلستان به آهستگی صورت پذیرفت. اما از سال 1926 که مونه، پیرمرد بزرگ نقاشی فرانسه درگذشت، نرخ های حراجی ها برای نقاشی های امپرسیونیست ها رو به افزایش یافت و از دهه 1950 به سمت ارقام نجومی میل کرد. طوری که کمتر نظریه ی هنری مدرن را می توان شناخت که بر اساس کشفِ رنگ امپرسیونیست ها استوار نبوده باشد. تاثیر امپرسیونیست ها بسیار عظیم بود و بخش عمده ی تاریخ نقاشی اواخر سده نوزدهم و اوایل سده بیستم، حکایت بسط و توسعه ی جنبش های متاثر از آن یا در مقابل آن بود.

مشاهده آثار امپرسیونیسم: http://heydarnia.persianblog.ir/page/10

  نظرات ()
اکسپرسیونیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - چهارشنبه ۱ آبان ۱۳۸٧

اکسپرسیونیسم          Expressionism

 نقاشی اکسپرسیونیستی و گرایش فلسفی نهان پشت آن ، صرفاً به مکتب نقاشی آلمانی سده ی بیستم که با همین نام شهرت دارد ، محدود نمی شود . اکسپرسیونیسم عمیقاً در تاریخ نژاد شمالی ریشه دارد و بسیار متاثر از گرایشاتی است که معمولاً به عنوان رمانتیک از آنها یاد می شود . بدین مفهوم آثار نقاشی اکسپرسیونیستی فراوانی در طول تمامی دوره های تاریخی و در کشورهای مختلف وجود داشته است . اما اکسپرسیونیسم به عنوان توصیفی سبک پردازانه از هنر مدرن ، معمولاً برای توصیف جنبش های هنری مشخصی در آلمان بین سال های 1905 تا دهه ی 1920 اطلاق می شود و به دو گروه عمده تقسیم می گردد : گروه « پل » که ویژگی کاملاً آلمانی داشت و در سال 1905 در شهر درسدن شکل گرفت و دیگری گروه « سوارکارآبی » که جهانی تر بود و در سال 1911 در مونیخ تشکیل شد . هنرمندان اکسپرسیونیست با به کار بردن روش و فنون مختلفی چون فنون مختلف چاپ و مجسمه سازی بر احساسات شخصی نسبت به موضوع تاکید بسیار داشتند . خود موضوعات آثار آنان نیز حائز اهمیت بود و غالباً به موقعیت و شرایط انسانی مربوط بود و از رنگ های خام ، درخشان ، پرتضاد و نا مرتبط با موضوع نقاشی استفاده می شد که به ظهور تجلیات گسترده تر تمایلات فردی میدان می داد . اکسپرسیونیست ها ، بر خلاف معاصرین فرانسوی خود « فووها » که از رنگ به گونه ای استفاده می کردند که نقاشی هایشان آرامش و نشاط می بخشید ، برخی از آثارشان آن چنان تاثیرگذارند که موجب می شوند از ناآرامی به خود بلرزیم . اگر موضوع اثر ، منظره باشد ، هنرمند با رویکردی پرتردید و پر سوءظن روبروست که فرسنگ ها از سردی و اعتماد به نفسی هنر کلاسیک فاصله دارد .
در اکسپرسیونیسم ، احساسات درونی به بیرون تجلی می کند و به دیگران منتقل می شود . در این سبک شخصیت ، موقعیت ذهنی یا شرایط حسی هنرمند به شکلی مشابه به موجود زنده ، به نمایش گذاشته می شود . ما در زندگی روزمره ی خود نیز چنین می کنیم ، مثلاً ممکن است خانه ای تجسد انسانی شود و آن را در کسوت خانه ی خوشبختی یا خانه ی سیاه ببینیم و پنجره های خانه را به صورت چشم هایش تجسم کنیم ؛ و یا یک سگ یا حیوان خانگی با احساسات و انگیزه هایی عجین شود که احتمالاً نمی تواند با احساسات بی نهایت پیچیده تر صاحبش مشابه باشد . این گرایش را که بعد ها در آثار سازندگان فیلم های کارتونی برجسته تر شد ، می توان همدلی ( Sympathy ) نام نهاد .
اما در تاریخ و نقد هنر ، این اصطلاح به سبکی اطلاق می شود که در آن قرارداد ها و سنت های طبیعت گرایی کنار نهاده می شود و در عوض تاکید بیشتری بر ایجاد اوعجاج و اغراق در شکل و رنگ به جهت بیان فوری احساس هنرمند وجود دارد . از این رو مفهوم اکسپرسیونیسم در معنای وسیع آن می تواند به هنر هر مکان و زمانی اطلاق شود که تاکید بر واکنش حسی هنرمند ، اولی تر از نظاره ی دنیای خارج است . در این مفهوم کلی ، واژه ی اکسپرسیونیسم در زبان لاتین با حرف e نوشته می شود ( exprssionism ) اما کاربرد رایج تر این واژه ، برای توصیف گرایشی در هنر مدرن اروپا و به طور خاص تر به یک جنبه ی خاص آن گرایش ، به کار می رود ؛ جنبشی که از حدود 1905 تا حدود 1930 در هنر آلمان گرایش غالب محسوب می شد . منشا و ریشه ی اکسپرسیونیسم در این مفهوم ثانوی به دهه ی 80 سده ی نوزدهم باز می گردد . با این وجود این گرایش تا سال 1905 به عنوان یک برنامه ی متمایز تبلور نیافت ، و خود واژه فقط از سال 1911 و برای توصیف آثار کوبیستی و فوویستی که در برلین به نمایش گذاشته شده بود ، به کار رفت .
مهمترین پیشگام اکسپرسیونیسم ـ ون گوگ ـ بود که به طور آگاهانه طبیعت را برای " بیان رنج دهشتناک آدمی " به صورت اغراق آمیز به تصویر کشید . ون گوگ و اکسپرسیونیست های پس از وی ، در کاربرد حسی رنگ و خط تاکید عمده ای بر احساس و انگیزش خود داشتند و از این نظر از تلاش های ـ سورا ـ برای خلق یک نظام علمی برای بیان فرمی متمایز شدند .
ـ گوگن ـ با آگاهی بیشتر و به طور مشخص تری از امپرسیونیسم گسست . به مفهوم دقیق تر ، ـ گوگن ـ اکسپرسیونیست نبود ، اما اولین کسی بود که به طور آشکار و صریح اصول سمبولیسم را که به نوبه ی خود به عنوان محمل ارتباطی برای اکسپرسیونیسم بسیار حائز اهمیت بود ، پذیرفت . وی تمام فرم ها را ساده و مسطح کرد . از رنگ به گونه ای بهره برد که تمامی تشابه آن به واقعیت یکسر از بین برود . خشونت نهفته در تابلوی « یعقوب در حال کشتی گرفتن با فرشته » ( NG ادینبورگ ) به واسطه ی زمینه ی قرمزی که کشتی روی آن انجام می شود ، آشکار و چشم گیر است . به همین منظور ـ گوگن ـ از بازنمایی سایه اجتناب کرد و بعداً اکسپرسیونیست ها از این جهت گیری وی تبعیت کردند . وی به جهت هماهنگی با سبک ابداعیش در جستجوی سادگی موضوعات بود و آن را نخست در جوامع روستایی بریتانی و بعد ها در جزایر اقیانوس اطلس جنوبی یافت . ـ گوگن ـ در رویگردانی از تمدن شهری اروپایی ، هنر بدوی و هنر عامیانه را که هر دو موضوعات جذابی برای اکسپرسیونیست های متاخر شدند ، کشف کرد . در همین زمان ـ ادوارد مونش ـ نروژی که با کار های ـ ون گوگ ـ و ـ گوگن ـ آشنا بود ، جستجوی خود را در کشف قابلیت های رنگ های خشن و دگر شکلی خطی که توانایی بالایی برای بیان بسیاری از احساسات اصلی انسانی همچون تشویش ، ترس ، عشق و نفرت را دارد ، آغاز کرد . حاصل جستجوی او برای یافتن معادل هایی برای دلمشغولی های روانی ، وی را به شناخت قابلیت های صراحت و سادگی روش های گرافیکی همچون حکاکی روی چوب ، رهنمون کرد ؛ احیای روش های چاپ دستی به عنوان یک هنر مستقل یکی از ویژگی های متمایز جنبش اکسپرسیونیسم محسوب می شود . ـ مونش ـ تاثیر گسترده ای به ویژه در آلمان داشت ( وی آثار خود را در سال 1892 در شهر برلین به نمایش گذاشت ) و دامنه ی نفوذ وی حتا تا مجسمه سازی و در آثار ـ ارنست بارلاخ ـ که سبک کار ـ مونش ـ را با جلوه ای عظیم برای موضوعات مذهبی و اجتماعی به خدمت گرفت ، گسترش داد . از جمله اولین هنرمندان اکسپرسیونیست باید از نقاش بلژیکی ـ جیمز انسور ـ نام برد . وی حقارت ماهیت انسان را با به خدمت گرفتن صورتک های عجیب و ترسناک کارناوال به نمایش گذاشت و هنر نامعقول و نامتعارف وی به ویژه در آثار چاپ فلزش به طور گسترده معروفیت یافت .
در سال 1905 گروه های اکسپرسیونیستی تقریباً به طور همزمان در آلمان و فرانسه شکل گرفتند . فوویست ها نظریات ـ ون گوگ ـ و ـ گوگن ـ را به آثار هنری خود افزودند . در سال 1908 ـ ماتیس ـ رهبر این گروه ، اهدافشان را چنین جمع بندی کرد :« آنچه بیش از همه در جستجوی آنم ، بیان حسی است ( expression ) هدف اصلی رنگ باید تا حد امکان در خدمت بیان حسی باشد ... در نقاشی یک منظره ی پاییزی سعی خواهم کرد تا رنگ متناسب با آن فصل را به یاد آورم ؛ من فقط از حسی که فصل به من می دهد الهام خواهم گرفت  .» این آرمان را ـ ماتیس ـ در ترکیب بندی های بزرگ پیکره به کار بست ، ـ درن ـ در منظره پردازی و ـ رولت ـ در هنر جدید مذهبی ، عظمت و سادگی را به نمایش گذاشتند .
در سال 1905 گروه پل ( Die Brucke ) در شهر درسدن تاسیس شد و نخستین نمایشگاه خود را در سال 1906 برپا کرد . در حالی که در نقاشی فوویست ها ، حتا در جسورانه ترین نمونه های آن ، همواره هارمونی طرح حفظ می شد و کاربرد تغزلی و تزیینی رنگ از دست نمی رفت ، اما در آثار اکسپرسیونیستی آلمان ، محدودیت ها و قید ها یکسر کنار نهاده شد . علارغم تاثیر غیر قابل رد آنان از هنرمندان فرانسوی ، افراط گری و بیان حس اغراق آمیز در آثار آنان مشهود است ؛ در این آثار رنگ ها و فرم ها در تلاش برای ارائه ی تمایلات روانشناختی و نمادین به طور اغراق آمیز به خدمت گرفته می شدند تا بدین ترتیب مفری باشند برای درک رایج از ضرورت آفرینش هنری و نیز به نوعی طغیان علیه نظم تثبیت شده را به نمایش بگذارند . در سال 1913 ـ کرشنر ـ نوشت :« ما تمامی رنگ هایی را که به طور مستقیم یا غیر مستقیم ، انگیزش های ناب و خلاق را باز تولید کنند ، می پذیریم .»
کمی پیش از آغاز جنگ جهانی اول ، نقاشان آلمانی نیز با پیوند زدن فرم های کوبیسم با آرمان های اکسپرسیونیست های متقدم و تحت تاثیر تصوف و عرفان هندی ، تلاش داشتند تا نظامی بصری از مفاهیم ضمنی جهان شمول ابداع کنند . در سال 1911 ـ فرانتز مارک ـ ، ـ کاندینسکی ـ روس و دیگران ، " گروه سوارکار آبی " که نقطه ی اوج اکسپرسیونیسم آلمان محسوب می شود را تشکیل دادند . پس از جنگ جهانی اول ، سبک اکسپرسیونیسم در آلمان رواج یافت و حتا هنرمندانی چون ـ جرج گروز ـ و ـ اتو دیکس ـ در جستجوی واقعگرایی تازه و اغراق آمیز " عینیت نوین " بسیاری از ویژگی های دگر شکلی و اغراق را که یکی از تمهیدات اصلی اکسپرسیونیسم اولیه بود ، حفظ کردند . در سال 1933 اکسپرسیونیسم ، در کنار دیگر هنرهای منحط توسط نازی ها سرکوب شد . اما پس از جنگ جهانی دوم حیات تازه یافت و امروزه مبلغین مشهوری در میان هنرمندان ، چون ـ گئورگ بازلیتس ـ دارد . در خارج از آلمان مبلغین پیشروی اکسپرسیونیسم شامل ـ شاگال ـ ، ـ سوتین ـ و عقبه ی آنان از جمله " تاشیسم " و " اکسپرسیونیسم انتزاعی " است .

 تابلوی جیغ اثر ادوارد مونش یک نمونه گویا و ساده اکسپرسیونیسم است .

  نظرات ()
ترکیب رنگ در نقاشی رنگ و روغن نویسنده: عباس حیدرنیا - پنجشنبه ٢۸ شهریور ۱۳۸٧

رنگها

رنگهای اصلی

رنگهای اصلی رنگهایی هستند که از ترکیب آنها به نسبتهای معین می‌توان کلیه رنگها را بدست آورد، ولی همیشه رنگی که از ترکیب رنگهای مزبور تولید می‌شود، از رنگ معادل خود در طیف روشن‌تر است. رنگهای اصلی گروههای متفاوتی دارند و مهمترین آنها عبارتند از:

·         گروه قرمز و سبز و بنفش

·         گروه زرد و آبی و قرمز

رنگهای مکمل

دو رنگ را مکمل یکدیگر گویند وقتی که از ترکیب آنها نور سفید بدست آید. رنگهایی که از ترکیب آنها با نسبت معین رنگ سفید بدست می‌آید، عبارتند از :

·         قرمز با سبز آبی رنگ

·         سبز با ارغوانی

·         زرد با نیلی بنفش رنگ

·         نارنجی با آبی نیلی رنگ

·         آبی با قرمز مایل به نارنجی

·         نیلی با نارنجی مایل به زرد

·         بنفش با زرد مایل به سبز

  رنگهای اصلی

در تئوری رنگ سنتی، قرمز، زرد و آبی رنگهای اصلی هستند زیرا دانه های رنگی تشکیل دهنده آنها از ترکیب هیچ رنگ دیگری به وجود نیامده و تمام رنگهای دیگر از ترکیبات مختلف این سه رنگ با یکدیگر به دست می آیند

 رنگهای فرعی

سبز، نارنجی و بنفش رنگهایی هستند که از ترکیب رنگهای اصلی با یکدیگر حاصل میشوند. محل قرار گیری هر رنگ ثانویه در دایره رنگ، بین دو رنگ اصلی تشکیل دهنده اش است.

 رنگهای ترکیبی

زرد- نارنجی، قرمز نارنجی، قرمز- بنفش، آبی - بنفش، آبی- سبز و زرد - سبز، این رنگها از ترکیب یک رنگ اصلی با یک رنگ فرعی به وجود می آیند و در اینجا هم، در میان دو رنگ تشکیل دهنده خود قرار میگیرند

 هماهنگی (هارمونی) رنگ

هماهنگی یا هارمونی به معنای"چیدمان مطبوع اجزاء یک کل" است و وجود آن در تمام مظاهر زندگی از موسیقی، شعر، رنگ یا حتا یک کیک زیبا، جلوه میکند.

از نظر دیداری، هماهنگی، در چیزی است که موجب لذت چشم میشود. این هماهنگی بیننده را مجذوب کرده و احساس نظم و تعادل را در او ایجاد میکند. هنگامی که چیزی ناهماهنگ است، یا خسته کننده است یا وحشتناک.

از طرفی هارمونی بیش از حد نیز به ترکیبی بسیار ملایم و نچسب تبدیل میشود و بیننده را آنطور که باید مجذوب و علاقمند نمیکند و بالعکس عدم حضور آن نیز تصویری به وجود می آورد که هیچ چشمی تحمل دیدن آنرا ندارد.

مغز انسان هر چیزی را که قابلیت سازماندهی نداشته و نامفهوم باشد، پس میزند. عمل دیدن به حضور یک ساختار منطقی نیاز دارد و هماهنگی رنگی میتواند این علاقه به دیدن و حس تعادل را به وجود بیاورد.

به طور خلاصه، یکپارچگی مفرط موجب تحریک ناپذیری و پیچیدگی مفرط موجب تحریک بیش از اندازه مغز میشود. تعادل پویا، نتیجه حضور هماهنگی است.

 چند قاعده کلی در ایجاد هارمونی رنگی

همانطور که گفتیم، تئوریهای رنگ و هارمونی رنگی متعددی وجود دارند. ما در اینجا به معرفی چند فرمول ابتدایی در به کار گیری رنگها میپردازیم.

چیدمان بر اساس همجواری رنگها

رنگهای همجوار (پیوسته) یا Analogous Colors، به هر دسته سه تایی از رنگهایی گفته میشود که در دایره رنگ کنار یکدیگر قرار گرفته اند. مانند زرد-سبز، زرد و زرد نارنجی. معمولا در چنین ترکیبهایی، یک رنگ از نظر مقدار، بر دو رنگ دیگر برتری دارد

 چیدمان بر اساس رنگهای مکمل

رنگهای مکمل آنهایی هستند که در دایره رنگ، درست در مقابل یکدیگر قرارگرفته اند. مانند قرمز و سبز یا قرمز- بنفش و زرد - سبز. همانطور که در تصویر مشاهده میکنید، درجات مختلف زرد - سبز در برگها، هماهنگی زیبایی با رنگهای قرمز-بنفش گل، ایجاد کرده اند. رنگهای مکمل بالاترین درجه تباین (کنتراست) و ثبات را به وجود می آورند.

 چیدمان بر اساس طبیعت

طبیعت، بهترین نقطه شروع برای درک و ایجاد هارمونی رنگی است. در تصویر بالا ملاحظه میکنید که زرد، سبز و قرمز چه نقش هماهنگی ایجاد کرده اند و این ترکیب متناسب، لزوما در دو مورد قبل نمیگنجد، اما زیبا و قابل اجرا است.

  نظرات ()
مطالب اخیر l برای زندگی حکایت احساس خوشبختی/ بدبختی حکایت بهترین لحظات از نگاه چارلی چاپلین هانری ماتیس ژرژ سورا تمام روز نقاشی کردم جان سینگر سارجنت
کلمات کلیدی وبلاگ هنر (٢٤) نقاشان فرانسه (۳) نقاشان امپرسیونیسم (٢) داستان کوتاه (٢) پل سزان (۱) اسپانیایی (۱) ترکیب رنگ (۱) کلاژ (۱) رامبرانت (۱) کلود مونه (۱) ادوارد مونک (۱) لبخند ژکوند (۱) سبک امپرسیونیسم (۱) سبک اکسپرسیونیسم (۱) شناخت رنگها (۱) پابلو پیکاسو (۱) هنرمند اسپانیایی (۱) کاندینسکی (۱) واسیلی کاندینسکی (۱) هنر رنسانس (۱) فرانسیسکو گویا (۱) نقاشان جهان (۱) نقاشان روسی (۱) claude monet (۱) ‍‍ژرژ براک (۱) پاستل (۱) ‎cubisme ‏ (۱) رمانتیسیسم (۱) رمانتیسیسم در هنر (۱) تابلو جیغ (۱) ویلیام ترنر (۱) پیسارو (۱) pissarro (۱) نقاش فرانسوی (۱) آثار وانگوگ (۱) زندگی نامه وان گوگ (۱) پیکاسو (۱) سورئالیسم (۱) سالوادور دالی (۱) کوبیسم (۱) پست مدرنیسم (۱) ترنر (۱) سمبولیسم (۱) مونالیزا (۱) آثار ترنر (۱) هنر انگلیسی (۱) پتر پل روبنس (۱) نقاشان قرن 17 (۱) کشتار بی‌گناهان (۱) آثار امپرسیونیسم (۱) پست امرسیونیسم (۱) نقاشان پست امپرسیونیسم (۱) آثار پست امپرسیونیسم (۱) لذت نقاشی (۱) هنرمندان نوگرا (۱) عجیب ترین نقاشی جهان (۱) جنبش های هنری (۱) post modernism (۱) پسانوگرایی (۱) آثار پاستل (۱) نماد گرایی (۱) مکتب های نقاشی (۱) سارجنت (۱) روح نقاشی (۱) جان سینگر (۱) نقاشان آمریکا (۱) ژرژ سورا (۱) آثار سورا (۱) نو دریافتگری (۱) هنری ماتیس (۱) ماتیس (۱) داستان کرم ابریشم (۱) نیکوس کازانتراکیس (۱)
دوستان من پايگاه سرگرمي www.Patogh98.Com اندکی صبر ، سحر نزدیک است جدیدترین مدل های روز دنیا ترانه های محمد اکبری با مزه بيا تو (سرگرمي) کسب درآمد از اینترنت درج عکس در وبلاگ جدیدترین موزیک ها تاریخ ایران باستان www.yahoo.com کنار پنجره هنر هنرهای زیبا سروش کام G - mail قاصدک لبخندایرانی کد های جاوا www.art.com در گذرگاه زمان گالری ایمان ملکی شااااااااااادی ART روزنامه نگار تازه کار گالری استاد شکیبا درج عکس در وبلاگ 2 WWW.FINE-ART.COM آخرین کالاهای دیجیتالی بزرگترین پایگاه عکس جهان گذری به کوچه های سبز شاعری مد و فشن پرتال زیگور طراح قالب