تماس با من
پروفایل من
نویسنده (های) وبلاگ عباس حیدرنیا
آرشیو وبلاگ
      طراحی و نقاشی (گالری حیدرنیا Heydarneia gallery)
پیسارو نویسنده: عباس حیدرنیا - شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸

پیسارو  Pissarro  

 چهره خود نقاش

پیسارو Pissarro ، کامی پیسارو نقاش فرانسوی ( 1830- 1903) از شخصیتهای برجسته و راهبر در جنبش امپرسیونیسم به شمار می آید .

او در پاریس و در بیست و پنج سالگی به طور جدی وارد جدی وارد نقاشی شد. زیر نظر کرو ، و نیز در آکادمی سوییس هنر آموزی کرد. مانه ، مونه و سزان را در همین زمان شناخت. طبق توصیه کرو به نقاشی در فضای باز پرداخت. آثار اولیه اش با رنگسایه های ملایم و ترکیب بندی ساده ، مورد توجه منتقدان واقع شدند.  در جریان جنگ پروس و فرانسه بسیاری از آثارش را از دست داد. یکسالی را زیر نظر مونه در انگلستان گزرانید (1780-1871)، و به مطالعه آثار ترنر ، کانستبل و نقاشان هلندی پرداخت. پس از بازگشت به فرانسه در تشکُل نقاشانی که بعداً امپرسیونیت نام گرفتند، نقشی موثر ایفا کرد. بعداً نیز آثارش را در هشت نمایشگاه امپرسیونیست ها به نمایش گذاشت (1874-1886) از پنتواز به ارانی تغییر مکان کرد (1884) ؛ ولی برای نقاشی از چشماندازهای شهری و ساحلی بارها به شهرهای لوهاور، روئن و پاریس سفر کرد. او به رغم تنگدستی هرگز در پی آن نبود که از سوی سالُن رسمی پذیرفته شود و بدین طریق امتیازی بدست آورد.

پیسارو که راهنمای هنرمندانی چون سزان و گوگن بود و بر آنها اثر گذاشت، خود نیز همواره آماده پذیرش دستاوردهای دیگران بود. چنانکه اسلوب نقطه گذاری سَُرا را چند سالی به عاریت گرفت (1886-1888)؛ و به پیروی از مُنه، نقاشی از مجموع واحد در اوقات و اوضاع مختلف را تجربه کرد. با این حال، هیچگاه خصوصیتهای کار خود را از دست نداد. شکل گیری سبک و اسلوب امپرسیونیسم تا حد زیادی مدیون تجربه های اوست. ولی نقاشیهایش از دو لحاظ با آثار امپرسیونیست های دیگر تفاوت دارند:

 -  منظره های او و به خصوص چشم اندازهای پنتواز (مثلاً : کنت دو ژاله 1867) با افق رفیع، فضای فراخ و انباشتگی رنگ از ترکیب بندی دقیق تری برخودارند (سزان که به تناوب در سالهای 1872-1877 در کنار پیسارو کار می کرد، تحت تاثیر همین آثار فرار گرفت).

-  نقاشهای او نه فقط محصول مشاهده دقیق موقعیتهای معین در طبیعت، بلکه نمایانگر کار و موقعیت آدمها هستند.

پیسارو که ستایشگر میّه و دُمیه بود انسانهای زحمتکش را شایسته احترام  می دانست. اعتقاد به سوسیالیم را می توان از محتوای بعضی از نامه هایش دریافت.    

  نظرات ()
ترنر نویسنده: عباس حیدرنیا - شنبه ۳۱ امرداد ۱۳۸۸

ترنر Turner

جزف ملرد ویلیام ترنر نقاش انگلیسی (1775 – 1851 ) به سبب نو آوریهایش یکی از مشهورترین منظره نگاران اروپایی است . علاوه بر چشم انداز های طبیعی ، موضوعات تاریخی نیز نقاشی می کرد؛ و در همین پرده ها بود که گرایش رمانتیک او عیان تر می شد.

پسر یک آرایشگر بود و در نوجوانی استعداد خود را آشکار کرد. مدتی زیر نظر مالتن آموزش دید و به آکادمی سلطنتی پیوست. و سپس در همانجا به تعلیم هنر پرداخت (1789 – 1793 ) دیری نگذشت که به جمع اعضای آکادمی پیوست (1802) در ارتباط با هنر شناس و مجموعه داری به نام دکتر منرو توانست از آثار منظره نگارانی چون رابرت کازنز ، گرتین و ریچارد ویلسن بهره گیرد. در همین سالها توانست بر روی آثار نقاشان هلندی و ونیزی در موزه لوور  مطالعه کند و همچنین تحت تاثیر آثار کلود لورن قرار گرفت. در سفرهای مختلفی که به سرتاسر اروپا و انگلستان کرد ، اوضاع طبیعی ، نور و هوا را با تیز بینی بی مانند در دفتر طراحی خود به تصویر کشید. بسیاری از این طراحی ها دست مایه طرحهای بزرگ او شدند. از زمانی که دست به تجربه های جدید زد محبوبیت او رو به کاهش رفت. با این حال راستکین در کتاب نقاشان نوین به همایت و ستایش وی پرداخت (1843).

ترنر بیش از آنکه راه منظره نگاران سده هفتم را در پیش گیرد، آبرنگ کار چیره دستی بود و به موضوع نگاری گرایش داشت. اما اوج محبوبیت او زمانی بود که پرده های رنگ روغن بزرگ و تیره فام ، و گاه تصنعی، نقاشی می کرد. در این پرده ها هنوز هیچ نشانی از جسارت رنگ پردازی دیده نمی شد (مثلاً اسکله کاله – 1803) سپس در چندین منظره شاعرانه و رویایی اثر پذیری از کلود لورن را نمایان کرد . او در جهت تکامل هنر ش با احتیاط گام بر می داشت؛ و چندین سال در میان موضوع های تاریخی و برداشتهای ساده از طبیعت در نوسان بود. ضمن سفری به ایتالیا با غنای رنگی، گرمی و روشنی مناظر آن سرزمین روبرو شد و این سفر اثری تعین کننده بر او گذاشت؛ و در رم و ونیز طرح واره های بیشمار با آبرنگ ساخت که لطافت و سادگی منظره نگاری خاور دور را به یاد می آورند (ونیز طلوع آفتاب – 1819) آخرین مرحله تحول هنری اش به جستجو های پیگیرانه در دنیای رنگ و نور اختصاص دارد. در آثار این دوره موضوع در برابر ترکیب بندی رنگی بی اهمیت می شود. او در پی یافتن معادلی بصری برای مجموعه احساس های غیر بصری است. چرخش طوفانی قلم مو ، رنگهای درخشان و شکلهای انتزاعی، دور نمای نقاشی شاعرانه اش را آشکار می سازد؛ بنابراین اشارات توصیفی به حد عوامل درجه دوم تقلیل می یابند همین آثار نیمه انتزاعی اش را بخارهای رنگ آمیزی شده نام نهادند. توجه ترنر به جلوه های نور بعدها بر نقاشان امپرسیونیست به خصوص مونه و پیسارو که در سال 1870 در لندن آثار او را دیدند بسیار تاثیر داشت .شاید بتوان گفت آثار او از حیث شور ، حرارت و آزادی فنی از امپرسیونیسم فراتر می رود تا با اکسپرسونیسم صده بیستم مرتبط شود.

از ترنر نقاشیهای بیشماری در تکنیک های مختلف بر جای مانده است .

مشاهده آثار:

www.abcgallery.com/T/turner/turner.html  

  نظرات ()
رمانتیسیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - پنجشنبه ٢٩ امرداد ۱۳۸۸

رمانتیسیسم

هنر تا پیش از قرن هجدهم در خدمت اشراف و حاکمان بوده و هنرمندان، خدمتگزار اشراف بودند. موسیقی هم به طور عمده در خدمت اشراف بود. البته موسیقی‌دانی به نام هندل کنسرت‌هایی می‌گذاشت که مردم عامی می‌توانستند در آن شرکت کنند، ولی مردم هنوز  با این هنر آشنایی نداشتند. اولین کسی که در قرن نوزدهم توانست موسیقی را به میان مردم آورد، بتهون بود و بعد از او آهنگساز دیگری به نام شوبرت با ساختن ترانه، گامی بزرگ در ایجاد شرایط فهم عمومی برای موسیقی برداشت، و شوبرت از نخستین کسانی بود که موسیقی را در اختیار عموم مردم گذاشت.
در زمینهٔ هنرهای زیبا، رومانتیسیسم با جدایی از کلاسیسیسم خشک و کنار نهادن مضمون‌های باستانی، حرکتی نو در طرح و رنگ به وجود آورد. بر خلاف مضامین کلاسیک که موضوعات رسمی بود و در آن رویدادهای سیاسی یا اجتماعی خاص مطرح بود، در رمانتیسیسم هر موضوعی می‌توانست موضوع کار قرار گیرد (مثل موضوعات روزمره). نقاشان این مکتب به میان طبیعت آمدند و باور داشتند که هنرمند باید از کنج کارگاه‌ها بیرون آید و به میان زندگی و اجتماع برود.
در هنر نقاشی، رمانتیک‌گراها به تفسیر از واقعیت در اثر هنری خویش دست می‌زدند و موضوع را آن طور که می‌خواستند ترسیم می‌کردند نه آن گونه که باید باشد (‌کلاسیک‌گرایان) و یا هست (‌رئالیست‌گرایان).
رمانتیک‌گرایی در عرصه نقاشی را با عبارت برتری، احساس بر عقل توصیف کرده‌اند. در این زمینه، هنرمندان مهمی نیز در عرصه نقاشی ظهور کردند که تأثیر بسزایی در پیش بردن محتوا و اندیشه حاکم بر نقاشی داشتند؛ هنرمندانی مانند دلاکروا‌، میله‌، فریدریش، فرانسیسکو گویا و ... در همه آثار این هنرمندان یک وجه کاملا مشترک دیده می‌شود و آن، جوشش و تراوش احساس و عواطف هنرمند در درون اثر هنری‌اش است. این هنرمندان به مؤلفه‌هایی روی آوردند که تا پیش از این دوران در نقاشی و هنر به چشم نمی‌خورد. آنان به نمایش خیال‌انگیز و اسرار‌آمیز فضاها و حالات غیر عادی، آشفتگی روحی و جنون انسان‌ها می‌پرداختند. به راستی چگونه انسان منزه و منطقی و منضبط قرن هجدهم که همه چیز را تعریف شده و مشخص و بدون ابهام می‌پسندید و انسان عاقل و عدالت‌جو را نمایش می‌داد، به چنین فضایی دست یازید‌؟
اگر دو مکتب رمانتیک و کلاسیک در عرصه ادبیات و هنر را مقایسه کنیم، به چند نکته دست می‌یابیم:
۱. کلاسیک‌ها ایده‌آلیست هستند و خوبی و زیبایی را به نمایش می‌گذارند؛ ولی رمانتیک‌ها علاوه بر زیبایی، زشتی، بدی و غم را نیز نمایش می‌دهند.
۲. عقل، اساس ادبیات و هنر کلاسیک است؛ حال آن که در رمانتیک، احساس و خیال‌پردازی بیشتر مدنظر است.
۳. کلاسیک‌ها از اشعار و اساطیر روم و یونان باستان الهام می‌گیرند؛ اما رمانتیک‌ها از ادبیات مسیحی و افسانه‌های ملی و به ویژه افسانه‌های شرقی الهام می‌پذیرند.
۴. کلاسیک‌ها طرفدار وضوح و قاطعیت هستند، در حالی که رمانتیک‌ها طرفدار ظاهر، نور و رنگ می‌باشند.

  نظرات ()
کوبیسم نویسنده: عباس حیدرنیا - سه‌شنبه ٢٧ امرداد ۱۳۸۸

کوبیسم (حجم گری)

حجم‌گری٬ یا کوبیسم یکی از سبک های هنری است.

کوبیسم در فاصله سال‌های ۱۹۰۸-۱۹۰۷ به عنوان سبکی جدی در نقاشی و تا حد محدودتری در مجسمه سازی ظهور کرد،که از نقاط عطف هنر غرب به شمار می‌آید.

ریشه واژه کوبیسم

واژه کوبیسم از ریشه Cube به مکعب اخذ شده‌است. این واژه را نخستین بار وکسل (Vauxcelles) منتقد هنری بکاربرد که نشانگر درک سطحی وی از این هنر در آن زمان است.

دوید هاکنی در کنفرانس دانشگاه هاروارد در ۶ فوریه ۱۹۸۶ در این مورد می‌گویدامروزه کلمه کوبیسم برای آنچه که براکس و پابلو پیکاسو انجام دادند عبارت بسیار سیه روز و بد گزینش شده‌ای است. در واقع این را وکسل، منتقد معروف، پایه گذاشت. او داشت اتفاقی را که افتاده بود درک می‌کرد و فکر می‌کرد کوبیسم یعنی مکعب ها و سطح ها. و این برچسبی بود که دیگر به آن زده شده بود. کوبیسم ماجرای مکعب ها نیست. این یک دید ساده انگارانه معمولی است که بشنویم کوبیسم از راه نوعی هندسه به تجرید (آبستراکسون) می‌رسد.

معرفی

کوبیستها کوشش می‌کنند تا کلیت یک پدیده (وجوه مختلف یک شیء) را در آن واحد در یک سطح دو بعدی عرضه کنند، کوبیسم از این جهت مدعی رئالیسم بود، ولی نه رئالیسم بصری و امپرسیونیستی بلکه رئالیسم مفهومی.آنها همچنین در تلاش بودند تا ذهنیت خود را از اشیا و موجودات به صورت اشکال هندسی بیان کنند.از این رو آنچه را که در واقعیت است به گونه‌ای که در چشمان ما قابل رویت است نمی‌بینیم.

کوبیسم به دو مرحله تقسیم می‌شود:

  1. کوبیسم تحلیلی از نقاشی های سال های 1909 تا 1911 پیکاسو و ژرژ براک نشأت گرفته است که موضوعات آن معمولاً اشیا درون آتلیه بودند. گیتار و آکاردیون براک اولین نقاشی از این سبک به شمار می‌آید.
  2. کوبیسم ترکیبی۱۴-۱۹۱۲

تاثیرات کوبیسم

این سبک جنبشی خلاق و زایا را به وجود آورد که به پیدایش حرکت‌ها و سبک‌های فراوانی در قرن بیستم منتهی شد،که از آن جمله فوتوریسم،اورفیسم،پوریسم(ناب گرایی)و ورتیسم را می‌توان نام برد.

کوبیسم را تحت تأثیر نقاشی های سزان می‌دانند، البته براک و پیکاسو کوبیسم را کاری نو در نقاشی می‌دانستند، همان طور که پیکاسو در سال 1939 گفته بود که «آنها به دنبال زبانی نو بودند»

صرف نظر از تعلق خاطر پیکاسو و براک به امپرسیونیس و استفاده از جهان بیرون به عنوان موضوع، آنها از این نظریه سورا و سزان نیز تبعیت می‌کردند که برای تأثیرگذاری یک نقاشیی باید شکل و شمایل اشیا و فضای انها را در بوم دگرگون کرد.

آنها همچنین با پرداختن به بخش کوچکی از جهان واقعی ، محدود ساختن نقش مایه‌ها به موضوعات داخل آتلیه و پرهیز از فضای آزاد، تنوع اندک مضامین و مهم بود طرز بیان در برابر موضوع و محتوا، کرایشات سمبولیستی خود را نشان می‌دادند.

هنرمندان صاحب نام:

بجز ژرژ براک و پابلو پیکاسو که از آنها به عنوان آفرینندگان این سبک یاد شده، خوان گریس بخصوص پس از این دو و درغالب کوبیسم ترکیبی به خلق آثاری پرداخت یکی ار مشهورترین آثار نقاشی دنیا، گرنیکا، اثر پیکاسو و در سبک کوبیسم است و دلایل موفقیت و اقبال کوبیسم را می‌توان موارد زیر اعلام کرد: شروع جنبش در مرکز هنری آن زمان، پاریس. گروهی از هنرمندان پرشور که به دنبال زبانی نو بودند. نویسندگان و شاعرانی که با توضیحات و تفاسیر خود در گسترش این زبان نو دخیل بودند. عرضه کردن طیف وسیعی از آزادی ها برای هنرمند مانند آزادی از بازنمایی دقیق واقعیت و آزادی در پرداختن به زبانی نو برای بیان دیدگاه‌های نو .

 

  نظرات ()
فرانسیسکو گویا نویسنده: عباس حیدرنیا - دوشنبه ٢٦ امرداد ۱۳۸۸

فرانسیسکو گویا

 

فرانسیسکو گویا نقاش وچابگر اسپانیایی است که به سبب ذهنیت مترقی وعمق محتوی آثار ونوآوریهایش  یکی از برجسته ترین هنرمندان اروپایی میباشد. گویا آثارش معمولاً درغالب سبک مشخصی نمیگنجد اما او  رامبراند، ولاسکس و طبیعت را استاد خود  می دانست. وهنرمندان نسل های بعد همچون دلاکروا ، دومیه، مانه ،کته گل ویتس وپیکاسو بسیار تحت تاثیر او بودند. 

مجموعه آثار او در چهار غالب زیر قرار میگیرد.

۱ـ کاپریس ها با موضوع شرارت و خودخواهی آدمیان وانسانهای مسخ شده که در فاصله زمانی ۱۷۹۴و۱۷۹۹ بوجود آمده ( همچون تابلوی رویای عقل ، هیولا می پروراند) که به نشانه نفرت از حماقت ونادانی وخودخواهی،شرارت آدمیان  خلق گردیده

۲ـ فجایع جنگ( همچون تابلوی کشتار سوم ماه مه) که تصور او از بی ارزشی زندگی انسان،از مرگ ورنجی است که او در جنگ می کشد وزشتی درهم کوبیده شدن مقام آدمی است.

۳ـ ناجورها و ضرب المثل ها که نمایانگر تسلط کابوسها بر کارش بود.

۴ـ گاو بازیها

از ویژگیهای استثنایی کار او این بود که در سن ۶۲ سالگی فاجعه کشتار ارتش فرانسه را همچون مخوف ترین سند ددمنشی انسان در آثارش تثبیت کرد.او که مقام نقاش دربار اسپانیا را داشت حماقتهای درباریان،سبک مغزی وخودبینی زنان والاتبار، رسوم کهنه اجتماعی وریاکاری دستگاه کلیسا رابه ریشخند گرفت وبا نوعی واقعگرای آمیخته به تخیلی آزاد وبیانی تلخ وطنز آمیز آثار پر جنب جوش خود را بوجود می آورد. او پس از یک دوره بیماری که به ناشنوایی او انجامید دیدگاهش بسیار تغیر کرد وبا هجوم ارتش ناپلئون به اسپانیا موضوع تازه ای برای هنرمند مطرح شد که این دومین بحران زندگی او بودو اوضاع مصیبت بار انسانها (بدون توجه به مسائل اشخاص درگیر)و شرارتهای که آدمیان در حق یکدیگر روا می داشتند را در تابلو های همچون دوم ماه مه و اعدام شورشیان  در سوم ماه مه را به تصویر کشید.این ویژگیهای کار او باعث شد که از لحاظ مقام او یک غول غیر قابل طبقه مندی محسوب شود وشیوه کارش ازرئالیسم بس امپرسیونیستی خودش تا اکسپرسیونیسم متاخری که کج ومعوج نماییهای تاریک و نیرومندش پیش درآمدی بر خشونت، رنج و کشمکشهای روانی هنر سده بیستم  بشمار می رود ، در نوسان بود. دامنه وتنوع کارش از لحاظ موضوع وشکل او را در جایی تعریف ناپذیر قرار میدهد گویا شخصیت بزرگی است که ضمن دگرگون کردن سنت ، زمان حال را نشان می دهد وآینده هنر تصویری را پیش بینی می کند.   

  نظرات ()
واسیلی کاندینسکی نویسنده: عباس حیدرنیا - یکشنبه ٢٥ امرداد ۱۳۸۸

 واسیلی کاندینسکی

  ( 1866 - 1944 ) نقاشی روسی و نظریه پرداز هنری بود. وی یکی از معروفترین و اثرگذارترین هنرمندان قرن بیستم به شمار می‌رود، او با نقاشی اولین اثر مدرن ابستره را خلق کرد.

 کاندینسکی در مسکو چشم به جهان گشود. دوران کودکی‌اش را در ادسا گذراند. در جوانی در دانشگاه مسکو ثبت نام کرد، حقوق و اقتصاد سیاسی را برای تحصیل انتخاب کرد. او واقعاً در حرفه‌اش موفق بود؛ به او پیشنهاد منصب استادی در دانشگاه دوربات شده بود.

کاندینسکی فردی بسیار درس خوانده بود و عمیقاً به موسیقی، ادبیات و هنر تجسمی عشق می‌ورزید. در روسیه که بود دربارهٔ سنن هنر عامیانه به تحقیق پرداخت و چه بسا همین تجربه و نیز تماسش با هنر مدرن در مسکو موجب گردید که در سی سالگی به آلمان برود و زندگی خویش را وقف هنر کند.

در ۱۸۹۶ در مونیخ اقامت گزید و در آکادمی هنرهای زیبای مونیخ مشغول تحصیل شد. در ۱۹۱۴ بعد از شروع جنگ جهانی اول به روسیه بازگشت. نقش مهمی را در سازماندهی نوین نهادهای هنری در روسیهٔ ۱۹۱۷ بر عهده گرفت. در ۱۹۲۱ روسیه را ترک گفت؛ در۱۹۲۲ در  به تدریس پراخت و تا زمان بسته شدن آن توسط نازیها در۱۹۳۳ به این کار ادامه داد. و پس از آن به آخرین اقامتگاه خود، شمال غرب پاریس نقل مکان کرد و همانجا چشم از دنیا فروبست. «نیاز باطنی» او به بیان مشاهدات احساسی خود به شکل‌گیری سبکی آبستره در نقاشی منتهی شد که بر پایه مشخصات انتزاعی رنگ و فرم قرار داشت.

در۱۹۱۲ سالنامه سوارکار آبی سردبیری کاندینسکی و مارک انتشار یافت، و نمایشگاهی با همین نام برپا گردید. کاندینسکی بحث نظری مهمی را در قالب یک کتاب با عنوان معنویت هنر منتشر کرد، کتابی که به سرعت به چند زبان ترجمه گردید. در۱۹۲۶ رسالهٔ دوم خود را با نام نقطه و خط تا صفحه منتشر ساخت.

مشاهده آثار: www.wassilykandinsky.net

  نظرات ()
پابلو پیکاسو نویسنده: عباس حیدرنیا - پنجشنبه ٢٢ امرداد ۱۳۸۸

 پابلو پیکاسو(1973ـ 1881) Pablo Picasso

درباره‌ی زندگی و آثار پابلو پیکاسو(1973ـ 1881) Pablo Picasso پابلو پیکاسو یکی از پرکارترین و بانفوذترین هنرمندان قرن بیستم است.
او در نقاشی، مجسمه‌سازی، قلم‌زنی، طراحی و سفال‌گری هزاران اثر خلق کرده است. او مکتب کوبیسم را به همراه جرجیس براک(Georges Braque) در میان نقاشان جا انداخت و فن اختلاط رنگ بر پردة نقاشی را به عالم هنر معرفی کرد.
پیکاسو در بیست‌وپنجم اکتبر سال 1881 در مالاگا، شهری در اسپانیا به دنیا آمد. او فرزند یک نقاش تحصیل کرده به نام جوز روئیزبلنکو (Jose Ruis Blanco) و ماریاپیکاسو (Maria Picasso) بود که از سال 1901 نام خود را به نام خانوادگی مادرش تغییر می‌دهد. پابلو از همان دوران کودکی به نقاشی علاقه پیدا می‌کند و از ده سالگی نزد پدرش که معلم یک آموزشگاه هنری بود. اصول اولیة نقاشی را فراگرفت و دوستانش را با کشیدن نقاشی بدون بلند کردن قلم یا نگاه کردن به کاغذ سرگرم می‌ساخت.
در سال 1895 به همراه خانواده به بارسلونا تغییر مکان دادند و پیکاسو در آنجا در آکادمی هنرهای عالی به نام لالنجا (La Lonja) به تحصیل مشغول شد. در اوایل کار، دیدار او از مکانها و گروه‌های مختلف هنری تا سال 1899 در پیشرفت هنریش بسیار تأثیرگذار بود. در سال 1900 میلادی اولین نمایشگاه پیکاسو در بارسلونا تشکیل شد. در پاییز همان سال به پاریس رفت تا در آنجا مطالعاتی در ابتدای قرن جدید داشته باشد و در آوریل 1904 در پاریس اقامت کرد و در آنجا به وسیلة آثار امپرسیونیست خود به شهرت رسید.
پیکاسو زمانی که به کار مشغول نبود، از تنها ماندن خودداری می‌کرد و به همین دلیل در مدت کوتاهی حلقة دوستانش که شامل گیلائوم آپولنییر(Guillaume Apollinaire)، ماکس جاکب (Max Jacob) و لئواستین (Leo Stein) و همچنین دو دلال بسیار خوب به نام‌های آمبوریسه ولارد (Amborise Vollard) و برس‌ول (Berthe Weel) بود، شکل گرفت. در این زمان خودکشی یکی از دوستانش به روی پابلوی جوان تأثیر عمیقی گذاشت و تحت چنین شرایطی دست به خلق آثاری زد که از آن به عنوان دورة آبی (Blue Period) یاد می‌کنند. در این دوره بیشتر به ترسیم چهرة آکروبات‌ها، بندبازان، گدایان و هنرمندان می‌پرداخت و در طول روز در پاریس به تحقیق بر روی شاهکارهایش در لوور (Louvre) و شبها به همراه هنرمندان دیگر در میکده‌ها مشغول می‌شد. پابلوپیکاسو در دورة آبی بیشتر رنگ‌های تیره را در تابلوهای نقاشی خود به کار می‌گرفت. اما پس از مدت کوتاهی اقامت در فرانسه با تغییر ارتباطات، جعبة رنگ او به رنگهای قرمز و صورتی تغییر پیدا کرد. به همین دلیل به این دوره دوره رز (Roze Period) می‌گویند. در این دوران پس از دوستی با برخی از دلالان هنر، شاعر آن زمان ماکس‌جاکب و نویسندة تبعیدی آمریکایی، گرترود استین (Gertrude Stein) و برادرش لئو (Leo) که اولین حامیان او بودند، سبک او به طور محسوسی عوض شد به طوری‌که تغییرات درونی او در آثارش نمایان است. و تغییر سبک او از دورة آبی به دورة رز در اثر مهم او به نام لس‌دیموسلس اویگنون (Les Demoiselles Ovignon) نمونه‌ای از آن است. کار پابلوپیکاسو در تابستان سال 1906، وارد مرحلة جدیدی شد که نشان از تأثیر هنر یونان شبه جزیرة ایبری و آفریقا بر روی او بود که به این ترتیب سبک پرتوکوبیسم (Protocubism) را به وجود آورد که توسط منتقدین نقاش معاصر مورد توجه قرار نگرفت. در سال 1908 پابلوپیکاسو و نقاش فرانسوی جرجیس‌براک متأثر از قالب امپرسیونیسم فرانسوی سبک جدیدی را در کشیدن مناظر به کار بردند که از نظر چندین منتقد از مکعبهای کوچکی تشکیل شده است. این سبک کوبیسم نام گرفت و بعضی از نقاشیهای این دو هنرمند در این زمینه آنقدر به هم شبیه هستند که تفکیک آنها بسیار مشکل است. سیر تکاملی بعدی پابلو در کوبیسم از نگاه تحلیلی (11ـ1908) به منظر ساختگی و ترکیبی که آغاز آن در سالهای 13ـ1912. بود ادامه داشت در این شیوه رنگ‌های نمایش داده شده به صورت صاف و چند تکه، نقش بزرگی را ایفا می‌کند و بعد از این سال‌ها پیکاسو همکاری خود را در بالت و تولیدات تئاتر و نمایش در سال 1916 آغاز کرد و کمی بعد از آن آثار نقاشی خود را با سبک نئوکلاسیک و نمایش تشبیهی عرضه کرد. این نقاش بزرگ در سال 1918 با الگا (Olgo)، رقاص بالت ازدواج کرد و در پاریس به زندگی خود ادامه داد و تابستان‌هایش را نیز در کنار ساحل دریا سپری می‌کرد. از سال 1925 تا 1930 درگیر اختلاف عقیده با سوررئالیست‌ها بود و در پاییز سال 1931 علاقمند به مجسمه‌سازی شد و با ایجاد نمایشگاههای بزرگی در پاریس و زوریخ و انتشار اولین کتابش به شهرت فراوانی رسید.
در سال 1936 جنگ داخلی اسپانیا شروع شد که تأثیر زیادی به روی پیکاسو گذاشت به طوری‌که تأثیر آن را می‌توان در تابلوی گورنیکا ـ Guernicoـ (1937) دید. در این پردة نقاشی بزرگ، بی‌عاطفگی، وحشی‌گری و نومیدی حاصل از جنگ به تصویر کشیده شده است . پابلو اصرار داشت که این تابلو تا زمانی که دموکراسی ـ کشور اسپانیا به حالت اول برنگردد به آنجا برده نشود. این تابلوی نقاشی به عنوان یکی از پرجاذبه‌ترین آثار در موزة‌ مادرید سال 1992 در معرض نمایش قرار گرفت.


حقیقت این است که پیکاسو در طول جنگ داخلی اسپانیا، جنگ جهانی اول و دوم کاملاً بی‌طرف بود از جنگیدن با هر طرف یا کشوری مخالفت می‌کرد. او هرگز در این مورد توضیحی نداد. شاید این تصور به وجود آید که او انسان صلح‌طلبی بود اما تعدادی از هم عصرانش از جمله براک بر این باور بودند که این بی‌طرفی از بزدلی‌اش ناشی می‌شد. به عنوان یک شهروند اسپانیایی مقیم پاریس هیچ اجباری برای او نبود که در مقابل آلمان در جنگ جهانی مبارزه کند و یا در جنگ داخلی اسپانیا، خدمت برای اسپانیایی‌های خارج از کشور کاملاً اختیاری بود و با وجود اظهار عصبانیت پیکاسو نسبت به فاشیست در آثارش، هرگز در مقابل دشمن دست به اسلحه نبرد. او با وجود کناره‌گیری از جنبش استقلال‌طلبی در ایام جوانیش حمایت کلی خود را از چنین اعمالی بیان می‌کرد و بعد از جنگ جهانی دوم به گروه کمونیست فرانسه پیوست و حتی در مذاکرة دوستانة بین‌المللی در لهستان نیز شرکت کرد اما نقد ادبی گروهی از رئالیستها در مورد پرترة استالین (Stalin) ، علاقة پیکاسو را به امور سیاسی کمونیستی سرد کرد.
پیکاسو در سال 1940 به یک گروه مردمی ملحق شد و شمار زیادی از نمایشگاه‌های پیکاسو در طول زندگی این هنرمند در سالهای بعد از آن برگزار شد که مهم‌ترین آن‌ها در موزة هنر مدرن نیویورک در سال 1939 و در پاریس در سال 1955 ایجاد شد. در 1961، این نقاش اسپانیایی‌ با جاکوئیلین‌رکو (Jacqueline Roque) ازدواج کرد و به موگینس (Mougins) نقل مکان کرد. پابلوپیکاسو در آنجا خلق آثار با ارزش خود همانند نقاشی، طراحی،‌ عکس‌های چاپی، سفال‌گری و مجمسه‌سازی را تا زمان مرگش یعنی هشتم آوریل سال 1973 در موگینس فرانسه ادامه داد. در سال‌های هشتاد یا نود سالگی، انرژی همیشگی دوران جوانیش بسیار کمتر شده بود و بیشتر خلوت می‌گزید. همسر دوم او جاکوئیلین‌رکو به جز مهمترین ملاقات کنندگانش و دو فرزند پیکاسو، کلاد و پالوما (Claude and Paloma) و دوست نقاش سابقش، فرنکویس‌گیلت (Francoise Gillot) به کس دیگر اجازة ملاقات با او را نمی‌داد. گوشه‌گیری پابلوپیکاسو بعد از عمل جراحی پروستات در سال 1965 بیشتر شد و با اختصاص دادن تمام نیرویش به کار، در کشیدن تابلو جسورتر گشت و از سال 1968 تا سال 1971 سیل عظیم نقاشی‌هایش و صدها قلم‌زنی بشقاب مسی در معرض دید عموم قرار گرفت. این آثارش در این زمان توسط بسیاری از رویاپردازان نادیده گرفته شد به طوریکه داگلاس کوپر (Dauglas Coper)، آثار پایانی او را به عنوان آثار یک پیرمرد عصبانی در اتاق مرگ نامید.
پیکاسو همچنین مجموعه‌ای قابل توجه از آثار دیگر نقاشان معروف هم دورة خود مانند هنری ماتیس (Henri Matisse) را نگهداری می‌کرد و چون هیچ وصیت‌نامه‌ای در زمان مرگش نبود به عنوان مالیات ایالتی فرانسه، بعضی از آثار و مجموعه‌های او به دولت داده شد. این نقاش و مجسمه‌ساز اسپانیایی با خلق آثارش گام مهمی در هنر مدرن برداشت. او در ابداع و نوآوری سبک‌ها و تکنیک‌های نقاشی بی‌نظیر بود و استعداد خدادادی او به عنوان یک نقاش و طراح بسیار قابل اهمیت است. او در کار کردن با رنگ روغن، آبرنگ، پاستل، زغال چوب، مداد و جوهر بسیار توانا بود و با ایجاد آثاری در مکتب کوبیسم استعداد بی‌نظیر خود را به بهترین شکل به کار گرفت و با وجود آموزش محدود علمی (که تنها یک سال از دورة تحصیلاتی را در آکادمی رویال مادرید به پایان رساند) تلاش هنرمندانه‌ای را در تغییر جهت فکری خود انجام داد. از پابلوپیکاسو به عنوان پرکارترین نقاش تاریخ یاد می‌شود. در حالیکه دوستانش به او توصیه می‌کردند که در سن هفتادوهشت سالگی دست از کار بردارد اما او مخالفت می‌کرد. مرگ او در حالی به وقوع پیوست که با تعداد زیادی تابلو و آثار ارزشمند، مرکب از علائق شخصی و به دور از در نظر گرفتن بازار هنر یک ثروتمند محسوب می‌شد. و اخیراً در سال 2003 خویشاوندان پیکاسو موزة وقف شده‌ای را در زادگاه پیکاسو یعنی مالاگا به نام موسیوپیکاسومالاگا راه انداختند.
پیکاسو دوره‌های هنری مختلف را گذراند که کمترین هنرمندی به چنین تجربة عظیمی دست پیدا می‌کند. یکی از مهم‌ترین دورة کاری پیکاسو چنان‌که پیش از این گفته‌شد، دورة آبی بود. با وجود اینکه تعهدات کاری در فرانسه‌ی اواخر قرن نوزدهم و اوایل هنر قرن بیستم کم‌تر شده بود شاید هیچ هنرمندی به اندازة پیکاسو در تعهد کاری خود، تلخی زندگی را آن‌قدر بزرگ نمایش نداد .این تلخی منحصراً در دورة آبی (1904ـ1901) به اوج خود رسید چنان‌که از مجموعة رنگ‌های مالیخولیایی آن دوره با سایه روشن آبی و حاشیة تاریک آن بر می‌آید بدون شک زندگی در فقر خانوادگی در زمان جوانی در سال‌های اولیة زندگیش در پاریس و برخورد با کارگران و گدایان اطراف خود در کشیدن پرترة شخصیت‌ها با حساسیت و احساس ترحم هر چه بیشتر نسبت به آنها تأثیر زیادی گذاشته است. زن اطوکش( Woman Jroning) در پایان دورة آبی با رنگهای روشن‌تر اما هنوز با طرح غم‌افزای شامل سفید و خاکستری تصور اصلی فرسودگی و رنج پیکاسو را نشان می‌دهد. اگر چه واقعیت اقتصادی و اجتماعی در پاریس آن دوره ریشه کرده بود. رفتار دوستانة این هنرمند در این مورد که با خطوط زاویه‌دار و متقارن، دین هنری خود را با ترکیب خطوط امتداد داده شده و ظریف که با نفوذ به حقایق تجربی مورخ معروف ال‌گرکو (El Greco) به آنها رسیده بود، نمایش می‌داد و پیکاسو در آن‌جا این موضوع را با حضور تقریباً معنوی و خیالی از آن زن به عنوان مثالی از فقر و بدبختی آن دوره نشان داده است. توجه پیکاسو در مدت کوتاهی از کشیدن نقاشی‌هایی با کنایة اجتماعی و مذهبی به سوی تحقیق در فضای دیگر و خلق آثاری برد که اوج آن در مکتب کوبیسم به ثمر رسید. پرترة فرناند با روسری زنانة سیاه (Fernande with a black Montilla) اثری در این مرحلة کاری است. خیالی بودن تصویر با رنگ‌بندی مناسب و ضربه‌های قلم موی پرنشاط نشان از معشوقة او فرناند الیور (Fernonde Oliver) می‌دهد که روسری به سر کرد، و سمبل هنر اسپانیایی او است. از ایجاد سبک شمایلی از صورت او با مشخصات خلاصه شده‌ می‌توان افزایش علاقة پیکاسو را در خلاصه کردن ویژگی‌ها و استحکام پیکرتراشی پیشگویی کرد که این تأثیر را در آثار بعدی او می‌بینیم.


کوبیسم در سالهای تعیین کنندة 14ـ1907 به عنوان جدیدترین و بانفوذترین سبک هنری قرن بیستم بسیار مورد توجه قرار گرفت و وسعت پیدا کرد. زمان قطعی توسعة آن در طول تابستان 1911 اتفاق افتاد. همان موقعی که پابلوپیکاسو و جرجیس براک پا به پای هم به این سبک نقاشی می‌کردند. تنگ، کوزه و کاسة میوه (Carafe, Jug and Fiuit Boul) مراحل اولیة این سبک نقاشی پیکاسو را نشان می‌دهد. سطوح آن با صراحت به چند قسمت تقسیم شده اما با این وجود به طور پیچیده‌ای چند تکه نشدند. از نظر شکل و قالب توده‌ای از خیال و وهم را در خود نگهداشته و با وجود این‌که از وجه‌ی دراماتیکی آن کاسته شده است، اما قابل چشم‌پوشی نیست . در سیر تحولی این سبک، براک و پیکاسوکوبیسم تحلیلی را تقریباً در موضوع اختلال حواس کامل به وجود آوردند که در بین آثار پیکاسو ارگ‌زن (Accordionist) ترکیب گیج کننده‌ای از این نوع بود. چندی بعد پیکاسو مرگ کوبیسم را با یادگاری زندگی آرام ماندولین و گیتار (Mondolin and Guitar) در طول مهمانی شب‌نشینی در پاریس در حضور شرکت‌کنندگان که فریاد می‌زدند «پیکاسو در میدان رقابت مرد» اعلام کرد. این مهمانی در آخر شب با یک شورش و آشوب به پایان رسید و تنها با ورود پلیس فرونشانده شد. سری تابلوهای رنگ‌آمیزی شدة بعدی پیکاسو در سبک کوبیسم با ترکیبی شجاعانه در شکل‌های به هم پیوسته چنین قضاوتی را بی‌اعتبار می‌کند و در پایان از روش تکنیکی کارش به دفاع می‌پردازد. اما هنرمند حقیقتاً در پی احیای کشفیات قبلی خود نبود. واضح است که تصاویر بنیانی و نماهای اشباع شده گواهی به قدردانی او از پیشرفت همزمان در نقاشی سوررئالیست می‌دهد که مخصوصاً این تأثیر از آثار آندرماسون (Andre Masson) و خوان میرو (Joan Miro) برخاسته است.
بعد از نمایش قطعه‌ای از موضوع خاموش‌سازی و کاهش نور در 1911، در سالهای بعد پیکاسو و براک تصورات ذهنی بیش‌تری را در نقاشی‌های خود به کار بردند که معمولاً از محیط هنرکده‌ها و کافه‌ها گرفته می‌شد و بدون کنار گذاشتن شیوه‌های کوبیسم تحلیلی، شیوة جدیدی را توسعه دادند که به کوبیسم ترکیبی از آن نام برده می‌شد. در این نوع سبک ترکیباتی را با رنگهای متنوع و به طور وسیع‌تر به وجود آوردند و در تابستان سال 1912، براک اولین مقوایی را که چسب و گل‌رس و چیزهای دیگر را به آن می‌چسبانند ساخت و پیکاسو نیز در تابلوی «پیپ، گیلاس جام و عرق ویوکس» (Pipe, Glass, Bottle of vieux Marc) از همین شیوه پیروی کرد و کدری رنگ‌های کارهای قبلی او از بین رفت و شفاف شد و شفافیت این مورد با نشان دادن قسمت‌هایی از گیتار در پشت گیلاس نشان داده شده است و نیز مطمئناً فضایی را بین دیوار و صفحة تصویر اشغال می‌کند و موقعیت‌های نسبی در تابلو کاملاً دو معنایی هستند.


از سال 1927 تا سال 1929 پابلوپیکاسو در فعالیت هنری خود از میان روش‌های کاری خود استقلال خود را به طور استادانه‌ای در آثارش به دست آورد و در دنبالة کارهای گوناگون بهترین مثال موجود، تابلوی کارگاه هنری (The Studio) (28ـ1927) است که به سبک کوبیسم ترکیبی به تصویر کشیده شده است که به اجرای مقتدر و برجسته تبدیل شده است تقابل خطوط با قواعد هندسی مشخص پیکر مجسمه‌های آن زمان پیکاسو را تداعی می‌کند. تصاویر در «کارگاه هنری» می‌تواند با مجسمة نیم‌تنه در سمت چپ و پرترة تمام قد در سمت راست به شکل ابتکاری بسیار عالی قابل تشخیص باشد او به میل بینندگان برای اعتقاد به حقیقت اشیای نمایش داده شده تکیه می‌کند و مجسمة نیم‌تنه در این تابلو که سه چشم دارد ممکن است ویژگیهای شخصیتی پیکاسو را در اثر هنری خود منعکس سازد. مطلبی که می‌توان از روی این تابلوهای پرارزش فهمید این است که اثر متقابل حقیقت و خیال، دغدغة مهمی در تمام طول زندگی پیکاسو بود.

مشاهده آثار: http://www.abcgallery.com/P/picasso/picasso.html

  نظرات ()
جیغ نویسنده: عباس حیدرنیا - سه‌شنبه ٦ امرداد ۱۳۸۸
«جیغ» اثر ادوارد مونک (۱۸۹۳)

تابلو جیغ نقاشی مشهور  ادوارد مونک  (که به غلط مونش خوانده می‌شود.)

جیغ، اثر ادوارد مونک ، هنرمند نروژی را معمولاً پلی میان آثار هنرمندان جنبش پست امپرسیونیسم مانند وان گوگ و  گوگن، و جنبش اکسپرسیونیسم آلمان در اوایل قرن بیستم می‌دانند. آثار مونک تأثیری چشمگیر بر توسعهٔ جنبش اکسپرسیونیسم داشته‌است.

نقاشی‌های مونک، هرچند آشکارا به نمایش واقعیت می‌پردازد، از تخدیش و رنگ‌های اغراق‌آمیز برای تجلی دادن جهانی درونی‌تر استفاده می‌کند. مونک سبک چرخشی و رنگ‌های تند را از وان‌گوک وام گرفت تا به آثارش قدرت و شور ببخشد. حرکت‌های گردابی قلم‌موی او، پژواک‌های بصری در اطراف شخصیت‌های تابلوهایش ایجاد می‌کند.

این شیوه به او کمک می‌کند تا آثاری مانند جیغ را آکنده از احساس وحشت کند و انرژی ویرانگری را به نمایش بگذارد که نمی‌توان مهارش کرد. جیغ بخشی از سه گروه آثار مونک با مضامین عشق ، رنج و مرگ است که خود مونک آن‌ها را مجموعاً «کتیبهٔ زندگی» می‌نامید.

ادوارد مونک درباره تابلو جیغ می‌گوید:

یک روز عصر قدم‌زنان در راهی می‌رفتم؛ در یک سوی مسیرم شهر قرار داشت و در زیر پایم آبدره. خسته بودم و بیمار. ایستادم و به آن سوی آبدره نگاه کردم؛ خورشید غروب می‌کرد. ابرها به رنگ سرخ، همچون خون، درآمده بودند. احساس کردم جیغی از دل این طبیعت گذشت؛ به نظرم آمد از این جیغ آبستن شده‌ام. این تصویر را کشیدم. ابرها را به رنگ خون واقعی کشیدم. رنگ‌ها جیغ می‌کشیدند. این بود که جیغ از سه‌گانهٔ کتیبه پدید آمد.

  نظرات ()
مطالب اخیر برای زندگی حکایت احساس خوشبختی/ بدبختی حکایت بهترین لحظات از نگاه چارلی چاپلین هانری ماتیس ژرژ سورا تمام روز نقاشی کردم جان سینگر سارجنت سمبولیسم
کلمات کلیدی وبلاگ هنر (٢٤) نقاشان فرانسه (۳) نقاشان امپرسیونیسم (٢) داستان کوتاه (٢) پل سزان (۱) اسپانیایی (۱) ترکیب رنگ (۱) کلاژ (۱) رامبرانت (۱) کلود مونه (۱) ادوارد مونک (۱) لبخند ژکوند (۱) سبک امپرسیونیسم (۱) سبک اکسپرسیونیسم (۱) شناخت رنگها (۱) پابلو پیکاسو (۱) هنرمند اسپانیایی (۱) کاندینسکی (۱) واسیلی کاندینسکی (۱) هنر رنسانس (۱) فرانسیسکو گویا (۱) نقاشان جهان (۱) نقاشان روسی (۱) claude monet (۱) ‍‍ژرژ براک (۱) پاستل (۱) ‎cubisme ‏ (۱) رمانتیسیسم (۱) رمانتیسیسم در هنر (۱) تابلو جیغ (۱) ویلیام ترنر (۱) پیسارو (۱) pissarro (۱) نقاش فرانسوی (۱) آثار وانگوگ (۱) زندگی نامه وان گوگ (۱) پیکاسو (۱) سورئالیسم (۱) سالوادور دالی (۱) کوبیسم (۱) پست مدرنیسم (۱) ترنر (۱) سمبولیسم (۱) مونالیزا (۱) آثار ترنر (۱) هنر انگلیسی (۱) پتر پل روبنس (۱) نقاشان قرن 17 (۱) کشتار بی‌گناهان (۱) آثار امپرسیونیسم (۱) پست امرسیونیسم (۱) نقاشان پست امپرسیونیسم (۱) آثار پست امپرسیونیسم (۱) لذت نقاشی (۱) هنرمندان نوگرا (۱) عجیب ترین نقاشی جهان (۱) جنبش های هنری (۱) post modernism (۱) پسانوگرایی (۱) آثار پاستل (۱) نماد گرایی (۱) مکتب های نقاشی (۱) سارجنت (۱) روح نقاشی (۱) جان سینگر (۱) نقاشان آمریکا (۱) ژرژ سورا (۱) آثار سورا (۱) نو دریافتگری (۱) هنری ماتیس (۱) ماتیس (۱) داستان کرم ابریشم (۱) نیکوس کازانتراکیس (۱)
دوستان من پايگاه سرگرمي www.Patogh98.Com اندکی صبر ، سحر نزدیک است جدیدترین مدل های روز دنیا ترانه های محمد اکبری با مزه بيا تو (سرگرمي) کسب درآمد از اینترنت درج عکس در وبلاگ جدیدترین موزیک ها تاریخ ایران باستان www.yahoo.com کنار پنجره هنر هنرهای زیبا سروش کام G - mail قاصدک لبخندایرانی کد های جاوا www.art.com در گذرگاه زمان گالری ایمان ملکی شااااااااااادی ART روزنامه نگار تازه کار گالری استاد شکیبا درج عکس در وبلاگ 2 WWW.FINE-ART.COM آخرین کالاهای دیجیتالی بزرگترین پایگاه عکس جهان گذری به کوچه های سبز شاعری مد و فشن ورزش ایرانی پرتال زیگور طراح قالب